شهردارآنلاين :: پايگاه جامع خبري مديريت شهري : رؤياي بازگشت به خيابان
شنبه، 25 بهمن 1399 - 21:11 کد خبر:61923
«ديگه از همش توي خانه ماندن خسته شده‌ام، خيلي وقت است كه دوستانم و معلم‌هايم را نديده‌ام، دلم براي بازي كردن در حياط مدرسه با دوستانم و دختر خاله‌هايم تنگ شده، كاش زودتر كرونا تمام شود و بتوانيم از خانه بيرون برويم. اولش خيلي خوب بود؛ صبح‌ها مي‌توانستم بيشتر بخوابم و مجبور نبودم ۶ صبح براي رفتن به مدرسه بيدار شوم و منتظر سرويس بمانم حالا اما خسته شده‌ام، دوست دارم مدرسه‌ها باز شود اما صبحي نباشم و بعدازظهر بروم مدرسه.» حلما، ۱۲ساله است و كرونا او و خواهر ۱۵ساله و برادر ۵ساله‌اش را ماه‌هاست كه خانه‌نشين كرده است. نوجواني كه همانند ديگر هم‌سن‌وسال‌هايش ماه‌هاست نوع جديدي از زندگي و تحصيل را به اجبار تجربه مي‌كند. تجربه‌اي كه شايد در هيچ زمان ديگري از زندگي‌شان تكرار نشود و ممكن است آثار زيادي را بر آينده آنها داشته باشد. تعطيل شدن مدارس، ارتباط كم با دوستان و همسالان و زندگي در چهارديواري خانه و انزوا شرايط و روزگار جديد كودكان عصر كرونايي را تشكيل مي‌دهد. داريوش دانش‌آموز سوم ابتدايي است كه به‌گفته مادرش ۲سال مداوم، روزها را يكي در ميان كلاس شنا رفته است. عكس‌هاي او با هيكلي ورزيده در گوشي مادرش كمتر شباهتي به پسري كه آرام از پله‌هاي سرسره بالا مي‌رود، دارد. شناگري كه حالا مدت‌هاست رنگ آب را نديده. از او درباره كرونا و هرچه درباره آن مي‌داند مي‌پرسيم و كلماتي كه به‌كار مي‌برد بيشتر از قد و قواره‌اش به‌نظر مي‌رسند: «درباره كرونا مي‌دونم كه ويروس واگيرداره و بيشتر هم ريه‌ها رو درگير مي‌كنه. واكسنش اومده اما نمي‌دونم چرا تو ايران به توليد انبوه نرسيده. من با ماسك زدن مشكلي ندارم، هميشه جاهاي شلوغ مي‌زنم ولي خب ماسك مي‌زنم نفسم مي‌گيره.» او درباره كرونا و زندگي در اين شرايط مي‌گويد: «روزهاي اول كرونا خيلي خوب بود. راحت استراحت مي‌كردم و وسطاشم يه كلاسي مي‌رفتم. الانم اين وضعيت رو دوست دارم اما مدرسه رفتن بازم بهتره. دلم براي دوستام تنگ شده، از پارسال نديدمشون، فقط باهاشون چت كردم يا زنگ زدم. اينكه بابا و مامان خونه هستند خيلي خوبه اما ديگه دلم مي‌خواد دوستام رو ببينم.» تعطيلاتي تلخ‌تر از زهر سعيد در كلاس دهم دوره دوم متوسطه تحصيل مي‌كند. درس‌هاي سعيد سنگين است و وقت بيكاري كمتري دارد با وجود اين او هم مثل بسياري از دانش‌آموزان از كلاس‌هاي آنلاين خسته شده و دلش مي‌خواهد زودتر مدارس باز شود تا حداقل در كنار فرار از درس‌هايي كه داشته دوستان و همكلاسي‌هايش را بيشتر ببيند هر چند حالا هم به‌گفته خودش دور از چشم خانواده در خيابان به بهانه‌هاي خريد با دوستانش قرار مي‌گذارند و دقايقي دور هم جمع مي‌شوند. سعيد معتقد است هيچ‌چيزي جاي شيطنت‌هاي مدرسه و دورهمي‌هاي دوستانه در مدرسه را نمي‌گيرد. «كلاس‌هاي آنلاين ما ساعت ۸ صبح شروع مي‌شود و بايد ساعت ۷ونيم حاضري بزنيم روزهاي اول سر ساعت بلند مي‌شدم و حاضري مي‌زدم اما بعد ديدم مي‌توانم همين نيم ساعت را هم بخوابم بنابراين صدايم را ضبط كردم و به مادرم كه سحرخيز است، سپرده‌ام كه هر روز سر ساعت ۷ونيم صداي ضبط شده‌ام را در گروه كلاسم بگذارد و بعد ساعت ۸ از خواب بيدارم كند تا سر كلاس باشم. اما بيشتر روزها مخصوصا سر درس تاريخ و... نصف بيشتر ساعت كلاس را خواب هستم و متوجه نمي‌شوم كه معلم چه چيزي تدريس مي‌كند. اما براي بعضي درس‌ها مثل شيمي و فيزيك مجبور هستم كه بيدار بمانم چون معلم‌هاي اين دو تا درس خيلي حواسشان جمع است و راحت مچ بچه‌ها را سر كلاس مي‌گيرند كه كداميك سر كلاس حاضر است و كدام فقط سيستمش را روشن گذاشته، هر كدام از بچه‌ها كه جواب معلم را ندهند برايشان غيبت رد مي‌شود.» سعيد هم مثل بسياري از دانش‌آموزان از ماندن در خانه و تعطيلي مدارس خسته شده و مي‌گويد: «حوصله‌ام از خانه ماندن سر رفته است. البته چند ‌ماه مي‌شود كه پدرم و دوستانش سالن فوتبالي را براي جمعه‌ها اجاره كرده‌اند و چند ساعتي را در روزهاي جمعه با فوتبال سرگرم مي‌شويم اما دوباره در طول هفته اينقدر تنها هستم كه حوصله‌ام سر مي‌رود و بعضي روزها به دوستانم به بهانه درس خواندن مي‌گويم تا به خانه مان بيايند و بعد از نيم ساعت مثلا درس خواندن به سالن پايين ساختمان مان مي‌رويم و پينگ‌پنگ بازي مي‌كنيم.» او مي‌گويد:« خانواده بعضي از بچه‌ها خيلي سخت مي‌گيرند و اجازه نمي‌دهند كه اصلا از خانه بيرون بيايند و ترس دارند اما خانواده من راحت‌تر برخورد مي‌كنند؛ در اين مدت هم چند باري براي خريد لباس و... با دوستانم قرار گذاشته‌ايم و يكي دو بار هم به بام تهران رفته‌ايم اما اين جور زندگي و تفريح كردن با ترس و لرز خيلي هم جالب نيست و مدام استرس اين را داريم كه نكند مبتلا شويم و خانواده‌هايمان‌را هم مبتلا كنيم.» مصطفي ۱۲ ساله هم مي‌گويد كه درباره كرونا در اينترنت سرچ داده است و اضافه‌مي‌كند: «كرونا يه ويروسه كه خيلي واگير داره و كشنده‌اس. تو سيستم ايمني تأثير داره و ريه‌ها رو درگير مي‌كنه. مي‌دونم كسي كه بگيره و زنده بمونه هم تا ۳ ماه آنتي‌بادي داره. اينها رو تو گوشي سرچ كردم و خوندم. اخبارم كه هرشب درباره‌اش حرف مي‌زنه. من تو هر جمع و شلوغي ماسك مي‌زنم اما كلافه شدم از اين همه ماسك زدن. نفس كشيدن با ماسك خيلي سخت مي‌شه. من مدام سعي مي‌كنم الكل به دستام بزنم و دستامو بشورم. چون با مامان بزرگم ‌تو يه ساختمون زندگي مي‌كنيم و خيلي وقت‌ها مي‌روم پيش آنها و مامان و بابام گفته‌اند كه بايد رعايت ‌كنم كه يه موقع اونا مريض نشوند.» كارگاه كوچك جعبه‌سازي‌ در ميانه انزوا و نگراني‌هاي كرونا خانواده‌هايي هستند كه تلاش كرده‌اند شرايط را براي فرزندانشان تغيير دهند. عماد كلاس هفتم دوره اول متوسطه است و اين روزها بعد از ساعات مدرسه در يك كارگاه كوچك ساخت جعبه‌هاي تزئيني كه براي يكي از دوستان خانوادگي‌شان است، كار مي‌كند و دستمزد روزانه‌اي هم دريافت مي‌كند: «‌در خانه حوصله‌ام سر رفته بود، از بيكاري خسته شده بودم، حوصله بازي با PS4 و بازي‌هاي موبايل را هم ديگر نداشتم براي همين با همفكري پدر و مادرم تصميم گرفتم كه بعد از ظهرها كه كلاس ندارم چند ساعتي به كارگاه كوچك يكي از دوستان پدرم بروم و كار كنم. البته من هميشه ماسك مي‌زنم و روزي چندبار ماسكم را عوض مي‌كنم.» او مي‌گويد: «تا قبل از اينكه كرونا بيايد و مدارس تعطيل شود، همه‌اش منتظر اين بوديم كه با آلودگي هوا يا باريدن برف مدرسه تعطيل شود و دعا مي‌كرديم هر روز برف بياد. روزهاي اولي هم كه به‌خاطر كرونا تعطيل شده بوديم خيلي خوشحال بودم اما حالا از اين همه تعطيلي خسته شده‌ام و دوست دارم دوباره مدرسه‌ها باز شود.» تنهايي و دور ماندن از دوستان مدرسه يكي از مسائلي است كه نوجواناني همچون عماد را اذيت مي‌كند: «زمان زيادي است كه درست و حسابي دوستانم را نديده‌ام، بعضي روزها كه براي خريد بيرون مي‌روم يا در راه كارگاه بعضي از دوستان مدرسه‌ام را مي‌بينم، البته با دوستان صميمي‌ام چت مي‌كنم اما اينكه همديگر را دوباره ببينيم و بتوانيم گل كوچيك بازي كنيم و موقع مسابقات فوتبال دور هم جمع شويم و كري بخوانيم، يك چيز ديگر است كه حالا به‌خاطر كرونا خانواده‌هايمان اجازه دورهمي را به ما نمي‌دهند. برنامه‌هاي تلويزيون هم اينقدر تكراري است كه بيشتر از اينكه سرگرمم كند حوصله‌ام را سر مي‌برد.» ستاره و سمانه خواهرهاي دو قلوي كلاس ششم هستند كه اين روزها يك برادر به جمع‌شان اضافه شده. ستاره مي‌گويد: «صبح‌هاي زود براي اينكه به سرويس برسيم مجبور بوديم زود از خواب بيدار شويم و بعد از خوردن صبحانه منتظر سرويس باشيم، اما بعد كه مدرسه‌ها تعطيل شد، مي‌توانيم راحت‌تر بخوابيم.» سمانه حرف ستاره را قطع مي‌كند و با خنده مي‌گويد: «كلاس‌هايمان را نوبتي كرده‌ايم، ما بايد هر روز ساعت ۸ صبح سر كلاس حاضر باشيم و اسممان را بگوييم تا خانم معلم برايمان حاضر بزند، يك روز من و يك روز ستاره سر كلاس اسم‌هايمان را مي‌گوييم و براي هر دو نفرمان حاضري مي‌زنيم و چون صداهايمان شبيه هم است، خانم معلم متوجه نمي‌شود كه كداميك از ما ستاره و كدام سمانه هستيم.» ستاره و سمانه مي‌گويند كه كرونا باعث شد آنها از مادرشان درست كردن دستبند و كارهاي هنري را ياد بگيرند و حالا در گروه خانوادگي، چيزهايي كه درست مي‌كنند را مي‌فروشند. ستاره مي‌گويد: «مامان كه ديد ما از خانه ماندن خسته شده‌ايم به ما درست كردن دستبند ، گردنبند و... را ياد داد و حالا ما يك گروه در واتساپ درست كرده‌ايم و دستبند، گردنبند و گوشواره‌هاي مرواريدي را كه درست مي‌كنيم به دوستان و فاميل مي‌فروشيم. بعضي وقت‌ها بعضي مدل‌ها را بيشتر از ما مي‌خرند و بعضي مدل‌ها را هيچ‌كس نمي‌خرد و مجبور مي‌شويم تا يك مدل ديگر درست كنيم.» سمانه وارد حرف‌هاي خواهرش مي‌شود و مي‌گويد: «براي تولد مامان بزرگ هم يك دستبند، گردنبند و گوشواره يك شكل درست كرديم و براي كادوي تولد به مامان بزرگ هديه داديم كه خيلي از آنها خوشش آمد.»/همشهري