شهردارآنلاين :: پايگاه جامع خبري مديريت شهري : انتظار معجزه از تيم بي ستاره در 9 دقيقه آخر !
چهارشنبه، 3 بهمن 1397 - 22:42 کد خبر:60052
شهردارآنلاين: زمان‌هاي وقت تلف كردن آن بي بته ها (بازيكنان تيم مقابل) هم كه كسر از رقم، فوقش 10 دقيقه براي برگرداندن بازي وقت داريم.


شهرام فرهنگي روزنامه‌نگار
عرق از پيشاني سرد روي سنگ مي‌ريزد. تيم مورد علاقه‌ام فقط يك گل براي برگرداندن بازي كم دارد و فقط و تنها فقط 9 دقيقه تا پايان بازي مانده. مي‌گويند رياضي زبان طبيعت است؛ رياضي در ذهن به كار مي‌افتد: گيريم كه داورِ بي معرفت  اين بازي 4 دقيقه هم وقت اضافه بگيرد. زمان‌هاي وقت تلف كردن آن بي بته ها (بازيكنان تيم مقابل) هم كه كسر از رقم، فوقش 10 دقيقه براي برگرداندن بازي وقت داريم. فحش‌هاي خاردار و ضربان قلب روي «يك عالم دور بر دقيقه» كه احتمالاً فشار غيرقابل تحملي است براي بدني كه چندان هم با خواب سروكاري ندارد؛ عرق از پيشاني سرد قطره قطره قطره روي سنگ، زيرپا مي‌پاشد.
فوتبال بدون ترديد نوعي جادو است. مثل يك حقه شعبده بازي، از كمبودهاي آدم در درك واقعيت بيرون از خودش بهره مي‌گيرد و بيننده‌هايش را در خلسه فرومي‌برد. فرايندي شبيه به آنچه در هيپنوتيزم رخ مي‌دهد؛ آدم انگار هذيان مي‌بيند... از تيم بي‌ستاره‌ات انتظار‌داري منتخب ستاره‌هاي جهان را در بازي برگشت سه هيچ شكست دهد و با جبران شكست خانگي دور رفت، در خانه قهرمان جهان جشن رفتن به مرحله بعد برپا كند. فوتبال را چه ديدي؟ شايد هم شد. حتي چهره‌ها هم در اين جادو پوست مي‌اندازند و پس از سال‌ها لوليدن در موج نفرت هواداران تيم رقيب، تبديل به فرشته‌هايي مي‌شوند كه به تيم موردعلاقه ما پيوسته‌اند! بازيكن‌هايي را به خاطر مي‌آوريم كه به جرم عبور دادن توپ از خط دروازه تيم‌مان از سوي سكوها هو شدند يا آماج فحش‌هاي خاردار قرار گرفتند ولي بعد قلب‌هاي‌مان را تسخير كردند چون پيراهن عوض كردند و به رنگي درآمدند كه مي ستوديم. همين چند سال پيش وقتي رضا عنايتي از زمين و هوا و شوت و تك به تك براي استقلال گل مي‌زد، يكي از هواداران اين تيم اين طور تعريفش مي‌كرد: اين رضا عنايتي با همين قيافه‌اي كه دارد وقتي براي استقلال گل مي‌زند براي من از فرانچسكو توتي زيباتر است.
درگير نشدن با چنين دنياي شگفت‌انگيزي ناممكن به نظرمي‌رسد. احتمالاً لازم نيست براي آدم‌هاي آشنا به فوتبال دوباره از آن توضيح‌هاي حميدرضا صدري بياوريم‌كه:آه فوتبال... مي‌دانيد، فوتبال يك معجزه است... تصور كنيد، تصور كنيد... مثلاً آن فينال بيادماندني مونيخ در آن شب رؤيايي كه يوهان كرويف بزرگ به‌عنوان اسطوره هلندي‌ها بازوبند را بسته بود... آن پرتره‌اي كه جان شلبي عكاس انگليسي كه البته اصليتي ايرلندي داشت از او ثبت كرد. اين پسرك موسرخ آن شب تصويري از كرويف هلندي شكار كرد كه بعدها در موزه تاريخ فوتبال واسكودوگاما به‌عنوان عكس تاريخ فوتبال ثبت شد. اين معجزه... به هرحال مي‌دانيد، فوتبال دلايل زيادي رو مي‌كند كه بپذيريم شبيه به معجزه است.
فوتبال ضد طبيعت رفتار مي‌كند، رياضي را دور مي‌زند، شگفتي خلق مي‌كند. آدم ممكن است شب عروسي به جاي عشق، قلبش براي تيم‌اش بتپد كه همان شب با «پشت تپه گچستان» در جام حذفي بازي دارد. ممكن است زشت‌ترين بازيكن جهان را فقط به خاطر پاهايش بسيار هم زيبا ببيند. در لايه‌هاي متعصب‌تر، حتي به پاهاي‌شان مي‌افتند، بازيكن‌ها را مي‌پرستند. برايشان مي‌ميرند، نفس‌شان بند مي‌آيد، جدي جدي قلب‌شان از كار مي‌افتد و همان‌طور كه عرق سرد از پيشاني‌شان بر سنگ مي‌ريزد، هاله‌اي از جهان هستي مي‌بينند. اين، آن، ما، آنها... دوست و دشمن، فحش و آب دهان، سنگ و مشت و از اين دست رفتارها هم از در هسته مركزي بيماران مبتلا به فوتبال خيلي اتفاق مي‌افتد.
مهم نيست چطور، فوتبال قابليت تسخير همه آدم‌ها از همه نژادها را دارد. بعضي از طريق دوستان، بعضي‌ها به‌صورت موروثي، عده‌اي از بس در كودكي، تنهايي با توپ بازي كرده بودند، گروهي همين طوري و به هرحال هركس به نوعي به فوتبال مبتلا مي‌شود. بعد از آن همه در دو راهي‌هاي انتخاب گير مي‌افتند. فوتبال آدم‌ها را متعصب و بي‌منطق مي‌كند. اين يا آن؟ بارسا يا رئال، كريس رونالدو و لئو مسي؟ بوكا يا ريور؟ قرمز يا آبي؟ بيماري فوتبال با انتخاب‌ها پيشرفت مي‌كند و قدرت تشخيص درست را از آدم مي‌گيرد. فرقي هم نمي‌كند به كدام طرف بپيچي؛ همه جا تعصب بيداد مي‌كند. به حدي كه پس از انتخاب بسرعت كور مي‌شوي. قدرت تشخصي‌ات را از دست مي‌دهي. زشت را زيبا، بد را خوب، بهتر را بدتر و... اغلب دنيا را اشتباهي مي‌بيني. شايد جادو همين باشد كه ما با فوتبال دنيا را طور ديگري مي‌بينيم؛ پرده‌اي شبيه به واقعيت يا واقعيتي دستكاري شده كه ذهن آن را به‌عنوان واقعيت مي‌پذيرد. بيماري كه به اين مرحله مي‌رسد، فوتبال بسيار شبيه رفتارهايي باستاني مي‌شود كه آموزگار ماركوس اورليوس (امپراطور روم و فيلسوف رواقي) او را از دلمشغولي به آنها برحذر مي‌داشت. او در ميان سال‌هاي 170 تا 180 ميلادي در كتاب تأملات نوشت: آموزگارم مرا از طرفداري از سبز يا آبي در مسابقات ارابه‌راني، يا سبك يا سنگين در مبارزات گلادياتوري برحذر داشت./ ايران