شهردارآنلاين :: پايگاه جامع خبري مديريت شهري : ترك تحصيل دانش‌آموزان راسك و سرباز براي ازدواج و قاچاق
دوشنبه، 1 بهمن 1397 - 23:44 کد خبر:59812
شهردارآنلاين: شهرستان راسك و سرباز چند سالي است سكوي نخست ترك تحصيل در كشور را از آن خود كرده و خيال پايين آمدن هم ندارد. اين منطقه بزرگ در سيستان و بلوچستان با جمعيت 190 هزار نفري با جذب 105درصدي دانش آموزان در مقطع ابتدايي، بالاترين نرخ ثبت‌نام كشور را هم دارد.


 اما اين جمعيت بزرگ هرچه به مقاطع بالاتر مي‌روند دچار ريزش مي‌شوند و بسياري از پسران و دختران تا 13- 12 سالگي ترك تحصيل مي‌كنند. سرنوشت دخترها ازدواج است و سرنوشت پسرها  كار، حتي كار قاچاق سوخت!
عبدالله برهاني، مدير آموزش و پرورش منطقه راسك و سرباز دلايل ترك تحصيل دانش‌آموزان راسك و سرباز را فقر و نداري، ازدواج زود هنگام دختران و شغل‌‌هاي كاذبي همچون قاچاق سوخت مي‌داند. به عقيده او نبود مدارس شبانه‌روزي در بخش و دهستان‌هاي اين منطقه 10 هزار كيلومتري يكي ديگر از دلايل بي‌انگيزگي دانش‌آموزان براي ادامه تحصيل است.
وي مي افزايد:«متأسفانه از نظر سامانه سوادآموزي بالاترين نرخ بي سوادي هم متعلق به منطقه ماست. بايد گفت شهرستان سرباز بالاترين بي سوادي و ترك تحصيل را در استان و حتي كشور دارد. طبق آخرين سرشماري بايد در سال 97، 2هزار و 250 نفر را تحت پوشش سوادآموزي مي برديم كه از اين تعداد هزارو 710 نفر را توانستيم جذب كلاس‌هاي سوادآموزي كنيم. ما براي تشويق اهالي براي بازگرداندن فرزندان‌شان به تحصيل فعاليت‌هاي بسياري انجام داده ايم ولي موفقيت‌آميز نبوده است. به عنوان مثال من و چندتن از مديران آموزش و پرورش راسك و سرباز و كلات به روستاها و حتي مقابل خانه‌ها رفته‌ايم براي اينكه بتوانيم رضايت خانواده‌ها را بگيريم تا اجازه بدهند فرزندانشان به مدرسه بازگردند ولي حرف اهالي اين است كه توان تأمين هزينه بچه‌هايشان را ندارند و نياز دارند نا پسران شان كار كنند. متأسفانه وضعيت براي دختران اسفبارناك‌تر است و بايد ازدواج كنند.
هنوز پشت لبش سبز نشده كه نشسته پشت رل، آن هم پشت وانتي با 2 هزار ليتر گازوئيل! «حفيظ‌ الله» را در تنگه ميلك نزديك مرز پاكستان مي‌بينم. پشت چند وانت نيسان و تويوتا در انتظار است تا از تنگه‌اي پر دست‌انداز با سنگ‌هايي كه گذر از آنها گاهي ماشين را چپه مي‌كند، رد شود. چند هفته پيش وانتي درهمين تنگه چپ كرد و راننده چيزي نمانده بود جانش را از دست بدهد.
حفيظ‌ الله نوجوان 14 ساله‌اي است با قدي متوسط، چشماني روشن، موهاي سياه و پرپشت و بلندي كه گوش‌هايش را گرفته با لباس شيري رنگ بلوچي. او براي رسيدن به تنگه ميلك 6 ساعت در راه بوده و براي ادامه راه و عبور از دره و رودخانه‌هاي خشك شده و كوه‌هايي با پرتگاه‌هاي دلهره‌آور 14 ساعت ديگر راه دارد. تا مرز 20 كيلومتر بيشتر راه نيست ولي رفت و آمد در اين منطقه بيشتر شبيه به كابوس است.
حفيظ‌ الله براي چند دقيقه بعد ازعبوراز تنگه ميلك همراه با چند راننده ديگر كنار مي‌زنند تا چاي بنوشند و براي چند دقيقه‌اي خستگي دركنند و به راهي كه هنوز كمرش خم نشده ادامه دهند. از او مي‌پرسم تا چندم درس خوانده؟ مي‌گويد تا دوم راهنمايي و از يكي دو سال پيش ترك تحصيل كرده. ترك تحصيل در مقطع راهنمايي در اين منطقه آنقدرها عادي به نظر مي‌رسد كه نيازي به توضيح نمي‌بيند.
ازاو مي‌خواهم بگويد براي چه ترك تحصيل كرده است؟ مي‌گويد: «پدرم كشاورز بود. از 2 سال پيش كه ديگر هيچ باراني نباريد و چاه‌ آب‌مان خشك شد خانه‌نشين شد. 3 برادر و 4 خواهر دارم. من و برادر بزرگترم با ماشين اين و آن، كار مي‌كنيم و بارشان را به پاكستان مي‌بريم. اگر من و برادرم كار نكنيم خانواده‌ ناني براي خوردن ندارد. پدرم هم رانندگي بلد نيست وگرنه او هم مي‌آمد و گازوئيل‌كشي مي‌كرد.»
- دوست داري درس بخواني؟
- راستش را بگويم نه. براي درس خواندن بايد پول داشته باشي و تازه بروي دانشگاه و بعد از آن بايد دنبال كار باشي... ولي من بدون اينكه ديپلم بگيرم و سربازي بروم الان دارم ماهي يك ميليون و نيم پول درمي‌آورم. اگر خودم ماشين داشتم كه بيشتر پول درمي‌آوردم.
- بچه‌هاي ديگري هم مي‌شناسي كه ترك تحصيل كرده باشند؟
- تا دل‌تان بخواهد آدم مي‌شناسم. روستاي خودمان از يك كلاس 15 نفره، 8نفرمان ترك تحصيل كرده‌ايم و همگي توي اين كار هستيم. بعضي‌ها شاگرد راننده هستند و بعضي هم مثل من رانندگي مي‌كنند.
راننده‌هايي كه من و اين نوجوان 14ساله را دوره كرده‌اند بيشترشان كم سن و سال هستند. بزرگ‌ترين آنها يونس 19ساله است. هر 6 تايشان تا پنجم بيشتر درس نخوانده‌اند. مي‌‌گويند بخاطر فقر و نداري مجبور به ترك تحصيل شده‌اند.
در طول مسير كه بسوي مرز مي‌روم دست‌كم از هر 10 ماشيني كه در رفت و آمدند راننده يكي از آنها نوجواني است كه سنش به زور به 15 سال ‌برسد. كودكاني كه ندانسته وارد شغلي شده‌اند كه مثل سايه مرگي است كه هر روز و هر شب در تعقيب‌ آنهاست. اگر در طول راه غفلتي كنند يا خواب‌شان ببرد، آتش آنها را تا بن استخوان مي‌سوزاند.
مرد بلوچي كه در اين سفر همراهي‌ام مي‌كند، مي‌گويد: «بيشتر جمعيت راسك و سرباز و پيشين روستايي هستند و از زماني كه خشكسالي شديد و شديدتر شد، مردم چاره‌اي ندارند جز قاچاق سوخت. بعضي از خانواده‌ها بچه‌هايشان را مجبور به ترك تحصيل مي‌كنند. دخترها را 13– 12 سالگي شوهر مي‌دهند و پسرها را مجبور مي‌كنند بروند سركاري تا ناني دربياورند.»
از عبدالله برهاني درباره علت ترك تحصيل دانش‌آموزان اين منطقه مي‌پرسم. او با اشاره به اينكه بيش از 50هزار نفر از جمعيت 190 هزار نفري راسك و سرباز در شرايط تحصيل قرار دارند ولي نيمي از اين جمعيت درحال حاضر مشغول سوادآموزي هستند، مي‌گويد: «منطقه ما در كشور مقام نخست ثبت‌‌نام در مقطع ابتدايي و ترك تحصيل در مقاطع اول و دوم متوسطه را دارد. در مقطع تحصيلي ابتدايي با جذب 105 درصدي به نوعي ركورد زده‌ايم ولي در مقطع متوسطه اول 65 و در مقطع دوم متوسطه موفق به جذب 45 درصدي دانش‌آموزان شده‌ايم.
بررسي‌هاي ما نشان مي‌دهد كه دانش‌آموزان منطقه راسك و سرباز در مقاطع متوسطه دچار مشكل ادامه تحصيل مي‌شوند و با ريزش 50 درصدي روبه رو مي‌شويم. دخترها را شوهر مي‌دهند و با اطمينان مي‌گويم پسرها هم جذب شغل كاذب گازوئيل‌كشي مي‌شوند.»
به روستاي «افشان» از توابع سرباز مي‌روم. روستايي كه اهالي آن بين ماندن و مهاجرت سرگردانند. خبري از سرسبزي و نخلستان‌ نيست جز چند نخل كه به زور سرپا مانده‌اند. خشكسالي همه جا را به تصرف خود درآورده است. خانه‌هاي سيماني و كاهگلي زيرتيغ آفتاب انگار توي سرشان خورده. خبر رسيدنم زودتر از خودم به روستا رسيده است. چند تن از اهالي به پيشوازم آمده‌اند. دليل سفرم را به اهالي روستا مي‌گويم، گازوئيل‌كشي و ترك تحصيل كودكان. 
عبدالجبار يكي از اهالي كه به فارسي مسلط است جوابم را مي‌دهد: «مهندس جان خودتان كه مي‌بينيد مردم اين منطقه فقيرند. نه آبي براي كشاورزي وجود دارد نه كارخانه‌اي كه جوان‌هاي ما توي آن مشغول به كار شوند. تنها كاري كه از دست‌مان برمي‌آيد گازوئيل‌كشي است. به همين خاطر بچه‌ها وقتي 15- 14 سالشان شد، مي‌روند دنبال گازوئيل‌كشي تا در تأمين هزينه‌هاي زندگي به خانواده‌شان كمك كنند. خب با وجود اين اگر شما جاي ما بوديد چه مي‌كرديد؟»
عبدالعزيز 55 ساله هم وارد بحث‌ مي‌شود: «درس بخوانند كه چي بشود؟ درس بخوانند كه بروند شهر و ديگر برنگردند؟ درس بخوانند كه توي شهرهاي ديگر بيكار بمانند؟ كسي درس مي‌خواند كه دستش به دهانش برسد. من به بچه‌هام اجازه دادم تا جايي كه بتوانند بخوانند و بنويسند مدرسه بروند. الان هم بايد كاركنند. شما شهري‌ها وضع‌تان خوب است كه درس مي‌خوانيد، بچه‌هاي ما تا همين پنجم هم بخوانند كافي است.»
حرف بيشتر اهالي همين است. آنها مي‌گويند چاره‌اي جز ترك تحصيل فرزندان‌شان نيست. تا زماني كه فقر و بيكاري باشد، نمي‌شود درس خواند. دخترها بايد بروند خانه شوهر و پسرها هم هر طور شده ناني به خانه بياورند. اما پسرها چه كاري مي‌توانند دست و پا كنند جز گازوئيل‌كشي؛ اگر شانس بياورند و بارشان به مقصد برسد و در راه تصادف نكنند و آتش نگيرند./ ايران