شهردارآنلاين :: پايگاه جامع خبري مديريت شهري : نقشه مهندس قلابي براي فروش طلاهاي مسروقه
دوشنبه، 1 بهمن 1397 - 23:35 کد خبر:59805
شهردارآنلاين: سارق خانه‌هاي شمال شهر براي فروش اموال سرقتي با دختران جوان طرح دوستي مي‌ريخت.


مدتي قبل مرد ميانسالي با پليس تماس گرفت و از سرقت خانه‌اش شكايت كرد. او گفت: براي خريد از خانه خارج شده بودم اما زماني كه برگشتم به محض ورود به خانه متوجه شدم كه طلا و جواهراتمان به سرقت رفته است.
با شكايت مرد ميانسال تحقيقات آغاز شد و در ادامه بررسي‌ها كارآگاهان با شكايت‌هاي مشابه مواجه شدند. با بررسي دوربين مداربسته اطراف محل سرقت، تصوير سارق جوان شناسايي شد. با بررسي تصاوير متهمان سابقه دار، كارآگاهان موفق به شناسايي چهره سارق شدند كه قبل از اين نيز به اتهام سرقت بازداشت شده بود. پس از دستگيري متهم مأموران متوجه شدند طلاهاي سرقتي توسط دختر جواني فروخته شده است. بدين ترتيب دختر جوان نيز به دستور بازپرس ايرد موسي از شعبه پنجم دادسراي ويژه سرقت بازداشت شد.
گفت‌و‌گو با سارق
ايمان، متهم جواني كه سرقت‌هاي سريالي از خانه‌هاي ويلايي را در كارنامه خود دارد در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما از شگرد سرقت هايش گفت.
سرقت‌ها را چطور انجام مي‌دادي؟
در خيابان‌هاي بالاي شهرپرسه مي‌زدم و خانه‌اي را اتفاقي انتخاب مي‌كردم. در تمام سرقت هايم 5 بار زنگ خانه را مي‌زدم. اگر كسي در را باز نمي‌كرد وارد خانه مي‌شدم.
چطور وارد خانه‌ها مي‌شدي؟با كارت تلفن. بعد از ورود به خانه طلاها و ارز سرقت مي‌كردم.
طلاها را چكار مي‌كردي؟براي فروش طلاهاي مسروقه نياز به يك خانم داشتم تا طلا فروشان به او اعتماد كنند و بدون كاغذ خريد طلاها را از او بخرند. به همين دليل با دختران جوان در گروه‌هاي تلگرامي و فضاي مجازي طرح دوستي مي‌ريختم. به بهانه اين‌كه مهندس و خلبان هستم اعتمادشان را جلب كرده و با آنها قرار مي‌گذاشتم. هر بار هم با يك ماشين مي‌رفتم كه مطمئن شوند وضع مالي خوبي دارم. بعد به آنها مي‌گفتم كه طلاها مال مادرم است و چون من مي‌خواهم خانه بخرم او طلاهايش را براي فروش به من داده است اما فاكتور ندارد و طلافروش‌ها از من نمي‌خرند. 
آنها شك نمي‌كردند؟نه، مي‌گفتم مادرم مريض است و خواهرم هم خارج از كشور است. آنها هم كه فكر مي‌كردند قرار است بزودي با هم ازدواج كنيم قبول مي‌كردند.
خودروها را از كجا مي‌آوردي؟ماشين‌ها را گاهي اوقات مي‌خريدم البته قولنامه اي. گاهي اوقات هم سرقت مي‌كردم. آنهايي را كه قولنامه‌اي خريده بودم بعد از چند سرقت پس مي‌دادم.
گفت‌و‌گو با دختر فريب خورده
مهناز، يكي از دختراني است كه طلاهاي سرقتي را فروخته است. 
با ايمان چطور آشنا شدي؟در مسير رفتن به محل كارم زماني كه منتظر خودرو بودم او مرا سوار خودروي 207 خود كرد. بعد از آن باهم آشنا شديم. به من گفت كه مهندس است و مي‌خواهد ازدواج كند. هر روز به دنبالم مي‌آمد و باهم بيرون مي‌رفتيم و رابطه خوبي داشتيم اما بعد از 6 ماه قطع رابطه كرديم.
چرا قطع رابطه كردي؟رفتار ايمان خيلي مشكوك بود. يك دفعه ناپديد مي‌شد و هر چه با او تماس مي‌گرفتم جواب نمي‌داد. تماس‌هاي مشكوكي داشت و همين مسائل باعث شده بود كه به او شك كنم. چند وقت قبل هم به من گفت كه با دختري آشنا شده و ديگر نمي‌خواهد با من ادامه دهد. من هم كه از اين رفتارش خيلي ناراحت شده بودم با او قطع رابطه كردم.
شغلت چيست؟ پرستارم.
او از تو خواست طلا برايش بفروشي؟ بله. مي‌گفت مادرم مريض است و خواهرم خارج از كشور است. او مي‌گفت مادرش مي‌خواهد خانه‌اي بخرد و آن را به عنوان هديه ازدواج به ما بدهد./ ايران