شهردارآنلاين :: پايگاه جامع خبري مديريت شهري : تمايل به «تغيير» از در و ديوار جامعه ايران بيرون زده است
شنبه، 20 مرداد 1397 - 06:23 کد خبر:55811
شهردارآنلاين: هفته گذشته گزارش‌هاي منتشر شد از تجمع‌هاي پراكنده در شماري از شهرهاي ايران. در پي وخامت هرچه بيشتر اوضاع اقتصادي كشور، گراني فزاينده و كمرشكن، كمبود آب و برق و كمبود ارزاق عمومي، بار ديگر موج اعتراض‌هاي مردمي در برخي شهرهابه راه افتاد. اگر چه در اين ميان برخي با اهداف خاص تلاش دارند با طرح شعارهاي ساختارشكنانه، مسير اعتراضات مردمي را منحرف كنند اما ريشه اصلي اين اعتراضات گراني و نابه ساماني اقتصادي و بيكاري است. دكتر سعيد مدني پژوهشگر مسايل اجتماعي در گفت‎وگو با جامعه ايراني اعتراضات اخير را ادامه اعتراضات دي ماه مي داند و معتقد است كه «تمايل به تغيير از در و ديوار جامعه ايران بيرون زده است». او معتقد است: وضعيت موجود محصول سياست هاي كلان و استراتژي‌هاي دراز مدت است. اگر بنا بر اين است كه وضع بهبود پيدا كند بايد در كل سياست‌ها تجديدنظر شود و گام اول به رسميت شناختن معترضيني است كه نسبت به كل عملكرد نهادهاي موجود معترض هستند.


سعيد مدني، جامعه شناس معتقد است: در شرايط كنوني ايران، بحران هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، زيست محيطي در همه ابعاد موجب شده تا نيروهاي سياسي اجتماعي با  صورت‌بندي متفاوتي كه فراتر از دوقطبي‌هاي مرسوم در جامعه ايران است فعاليت كنند.

هفته گذشته شاهد اعتصابات و اعتراضات در برهي شهرهاي كشور بوديم، آيا بايد اين تجمعات و اعتراضات را بايد در ادامه تجمعات دي ماه سال گذشته تلقي كرد؟

به يك اعتبار پاسخ من به سوال شما مثبت است به اين ترتيب كه در واقع ريشه و ماهيت اعتراضاتي كه صورت مي‌گيرد ارتباط كاملا مستقيمي با وضعيت اقتصادي، اجتماعي و  سياسي  جامعه ايران دارد.براي اعتراضات دي ماه در واقع مي‌شود تعبير شورش را براي آن به كار برد، زيرا اين كنش‌هاي جمعي اعتراضي جمعي هستند نسبت به وضع موجود. بنابراين بر خلاف بعضي از كساني‌كه آن اعتراضات را محصول يك تعارض دوگانه بين طرفدارهاي دولت و اصولگرايان تحليل مي‌كردند  – و در واقع اعتراضات دي ماه را نوعي توطئه اصولگراها عليه دولت مي‌دانستند- تاكيد داشتم كه اساسا منحصر كردن اعتراضات دي ماه به دوگانه اصلاح‌طلبان طرفداران دولت و اصولگرايان مخالفان دولت خطاي محض است و صورت‌بندي واكنش‌هاي جامعه ايران به وضعيت موجود از اين دايره خارج شده و ابعاد جديدي پيدا كرده است.

در واقع گروه اول اعتراضات دي ماه را در قالب نوعي توطئه اصولگراها نسبت به دولت آقاي روحاني تحليل  مي‌كردند غافل از اين كه در شرايط كنوني ايران، بحران‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، زيست محيطي در همه ابعاد موجب شده تا نيروهاي سياسي اجتماعي با صورتبندي متفاوتي كه فراتر از دوقطبي هاي مرسوم در جامعه ايران است فعاليت كنند.

بنابراين در ‌اعتراض دي‌ماه جريان اصولگرا سعي مي‌كرد موج سواري كند و تلاش خود را مي‌كرد كه آن سوگيري اعتراضات را منحصرا عليه دولت ساماندهي كند ولي موفق نشد، زيرا ماهيت آن اعتراض در تعارض با نظرات و ديدگاه‌ها  و مشي اصولگرايان بود. در واقع تداوم اعتراضات با طرح شعارهاي ساختار شكنانه كه كل نظام موجود را مورد سوال قرار مي‌داد و شرايط و بحران‌هاي كنوني را محصول ناكارآمدي ساختار موجود مي‌دانست، تمام تلاش هر دو جريان اصولگرا و اصلاح‌طلب را نقش بر آب كرد.

بر اين اساس اعتراضات كنوني از جهت منشاء و علت وقوع با اعتراضات دي‌ماه مرتبط است اما با اين توضيح كه در واقع چون اعتراضات فعلي و دي ماه مبتني بر يك سازمان و نظام واحدي از جهت تشكيلات و سازمان و تا حدي جهت‌گيري و مواضع نيستند  كاملا نمي‌توان گفت كه پيوند مستقيمي با اعتراضات دي‌ماه دارند. ولي همان طور كه گفتم  علت وقوع اين اعتراضات و شورش هاي متوالي تقريبا يكسان است،  بدين معني كه اساس همه آن‌ها اعتراض نسبت به وضعيت موجود است و انگيزه  و هدف معترضان در وهله اول نفي  وضعيت موجود است.

آيا مي‌توان روي اين اعتراضات نام جنبش قرار داد؟

با افرادي كه از اصطلاح جنبش براي اعتراضات استفاده مي‌كنند، موافق نيستم چون در واقع هنوز اين مجموعه اعتراضات متوالي از هويت واحدي برخوردار نيستند و جدا از جنبه سلبي، جنبه ايجابي روشني  ندارند.

همان طور كه مي‌بينيد گاه شعارهاي متضاد ، مانند «مرگ بر ديكتاتور» و «رضاخان روحت شاد» در اعتراضات مطرح مي‌شود كه نشان دهنده فقدان هويت متعين و روشن است. اين وضعيت ناشي از وجود صداها و گرايشات مختلف در درون معترضين است، به همين دليل اصطلاح شورش و نه جنبش را براي اين اعتراضات به كار ميبرم. زيرا در درون جنبشها هويتي وجود دارد كه يك انسجام نسبي و يك وحدت شعار و خط  مشي ايجاد  مي‌كند.

در فاصله دي ماه تا مرداد ماه صداهاي متفاوتي از سوي اعتراضات شنيده مي‌شود ، همان طور كه شعارهاي معترضان در هر منطقه با ديگر مناطق تفاوت‌هايي دارد يعني اعتراض‌كنندگاني كه در تهران به خيابان‌ها مي‌آيند در مقايسه با شهرستان‌هاي اصفهان و شيراز و… تفاوت‌هايي با هم دارند كه اين تفاوت‌ها نشان از اين دارد كه با يك پديده كاملا واحدي روبرو نيستيم اگرچه منشا همه اين اعتراضات نارضايتي از وضعيت است.

آيا اين اعتراضات مي‌تواند فقط ريشه اقتصادي داشته باشد؟

چارلز تيلي كه درباره كنش‌هاي جمعي، كنش‌هاي اعتراضي، انقلاب و جنبش‌هاي اجتماعي مطالعات گسترده‌اي دارد مي‌گويد هيچ جامعه‌اي وجود ندارد كه در آن نارضايتي نباشد اما در همه جوامع ناراضيان كنش اعتراضي ندارند. در هر جامعه‌اي ميزاني از نارضايتي كم و يا زياد وجود دارد، اما هميشه همه اين نارضايتي‌ها تبديل به شورش، اعتراض، كنش جمعي و جنبش اجتماعي نمي‌شود. علت اين است كه نارضايتي بايد در ابعاد مختلف اعم از اقتصادي، سياسي و اجتماعي گسترش پيدا كند تا منجر به كنش جمعي شود.

در شرايط موجود از مجموعه شعارهايي كه داده شده مي‌توان فهميد كه وجه قالب در اين اعتراضات نفي وضعيت موجود با تاكيد بر بحران‌هاي  اقتصادي است. اما اگر مروري بر وضعيت اقتصادي چهل سال اخير داشته باشيم متوجه خواهيم شد كه در ادوار مختلف نارضايتي وجود داشته اما هميشه اين نارضايتي به كنش اعتراضي منجر نشده است. پس بايد به دنبال روشن كردن علل ديگر اعتراضات در كنار نارضايتي هاي عميق اقتصادي باشيم.

چرا اين نارضايتي از وضعيت موجود در شرايط كنوني به كنش‌هاي اعتراضي راديكال كه به نوعي با شعارهاي خود، كل نظام موجود را زير سوال مي‌برد؛ تبديل شده است؟

در پاسخ به اين سوال بايد گفت جدا از ابعاد مطالبات اقتصادي كه از سوي معترضان  بيان مي‌شود، آنها نوعي ارزيابي سياسي و اجتماعي هم از وضعيت موجود دارند و به نظر مي‌رسد براي ساختار موجود قائل به مشروعيت نيستند.

بنابراين مردم معترض نه تنها ساختار موجود را ناكار آمد مي‌دانند بلكه از جهت سياسي هم مشروعيتي براي آن قائل نيستند و از جهت اجتماعي هم با ارزش‌ها و هنجارهاي حاكم در تعارض است. بر اين اساس مجموعه‌اي ازعوامل باعث شده كه به نقطه موجود برسيم و لذا منحصر كردن اعتراضات موجود به علل اقتصادي خطاست و مي‌توان گفت كه خلا قدرت و هژموني در فضاي سياسي و اجتماعي حاكم  زمينه اعتراض ناراضيان را فراهم كرده است و منجر به بروز اين اعتراضات شده است.

براي مثال شعار عليه روحانيت دراعتراضات اخير نشان داد كه وجوهي از تمايز ارزشي و هنجاري و فرهنگي بين معترضين و روحانيت وجود دارد و آنها گروه‌هاي مرجع ديگري دارند. در مجموع اگر چه وجه پررنگ‌تر اعتراضات موجود اقتصادي است ولي ابعاد آن بسيار گسترده‌تر است و وجوه سياسي، اجتماعي و فرهنگي هم دارد.

چه عواملي باعث بروز اين اعتراضات شد كه جامعه را به بحران عدم مشروعيت ‌رساند؟

جامعه ايران مدت‌هاست كه به ميدان‌هايي از منازعه تبديل شده است؛ عمدا جمع ميدان‌هاي منازعه را به كار مي‌برم به اين دليل كه در حوزه‌هاي مختلف منازعات شكل گرفته است؛ به طورمثال در حوزه زيست محيطي مثلا در مقوله آب منازعه وجود دارد. در حوزه اجتماعي هم ميدان‌هاي منازعه شكل گرفته است؛ به طورمثال حجاب اجباري يكي از ميدان‌هاي منازعات است.

حتي مشاهده مي‌شود در وقايع كاملا اجتماعي مانند آزار جنسي تعدادي از دانش آموزان در مدرسه،  يك ميدان منازعه جديد شكل گرفت. در واقع جامعه ايران وارد يك دوره‌اي از توالي بحران ها شده است .اين توالي بحران‌ها درهمه حوزه‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي گسترش پيدا كرده و موضوع كشمكش و منازعه نظام و مردم شده است.

 اين منازعات را نتيجه چه عواملي مي دانيد؟

عوامل مختلفي را مي‌توان حاصل اين منازعات متعدد دانست. در حوزه اقتصادي موضوع  خيلي روشن است: فساد و نابرابري و فقر هركدام به صورت جداگانه به ميدان منازعه تبديل شده‌اند. به طورمثال ميدان منازعه معترضيني كه مطالبات و سپرده‌هاي خود را از صندوق‌هاي قرض‌الحسنه و موسسات مالي واعتباري دريافت نكردند و يا اعتراض نسبت به ناكارآمدي و اختلاس‌هاي صندوق‌هاي بازنشستگي و ورشكستگي آن‌ها و از بين رفتن حقوق بازنشستگان و يا اعتراضات كارگري براي عدم دريافت حقوق‌هاي عقب افتاده خود هريك بخشي از ميدان منازعه نظام- مردم ناراضي شده‌اند.

بنابراين اگر از بالا به جامعه ايران نگاه كنيم، ميدان‌هايي از منازعات در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي وجود دارد. نكته مهم آن است كه جمع اين موارد موجب شده تا بخشي از جامعه ايران را به باور عدم مشروعيت نظام سياسي برساند.

اين عدم مشروعيت نظام سياسي بخشي محصول ناكارآمدي آن در حل معضلات است و بخش ديگر در قالب تعارضات ارزشي و فرهنگي و اجتماعي نسبت به ايدئولوژي موجود حاكم در اذهان شكل گرفته است. بنابراين در مجموع تمامي اين موارد به صورت بحران عدم مشروعيت خود را نشان مي‌دهد.

نكته آخر اين است كه در اين ميدان‌هاي منازعه تا مدت‌ها نظام موجود هژموني داشت و هميشه اين تصور وجود داشت كه ساختار موجود مي‌تواند در اين ميدان‌هاي منازعه حرف آخر را بزند و طرف‌هاي منازعه را متقاعد نمايد كه مواضع‌اش به جا و درست است و مي‌تواند حل مساله را به همراه داشته باشد؛ اما امروز ديگر اين هژموني وجود ندارد و از دست رفته است.

مثلا اگر دولت آقاي روحاني امروز بيايد و يك راه حل براي خروج از بحران‌ها ارائه دهد به سختي مي‌تواند جامعه را در اين زمينه متقاعد كند. اگر  قوه قضاييه ادعا كند براي مبارزه با  فساد تلاش مي‌كند اين ادعا را مردم به سختي مي‌پذيرند. تقريبا درهمه سطوح نظام موجود اين هژموني از دست رفته است. ممكن است كه ساختارهاي موجود از طريق اعمال زور بتوانند روند موجود را ادامه دهند اما زماني كه حرف از هژموني به ميان مي آوريم، اشاره داريم به نوعي پذيرش و متقاعدسازي طرف‌هاي منازعه به روشي غير از اعمال زور.

در اين ميدان‌هاي منازعه هركس ادعاهاي خود را مطرح مي‌كند و همه به دنبال اين هستند كه ادعاي خود را به كرسي بنشاند ولي نيرويي كه بتواند حرف آخر را بزند و منازعه را پايان دهد، وجود ندارد و همين موضوع باعث ايجاد خلا قدرت شده است. تمامي اين موارد چرخه‌اي را ايجاد كرده است كه بر ميزان نارضايتي مردم و تمايل به كنش اعتراضي از سوي ناراضيان خواهد افزود.

امروز شاهد ورود شهرهايي به صحنه اعتراضات هستيم كه انتظار نمي‌رفت به اين حوزه وارد شوند، به طوري كه پايتخت كه پيش از اين جلودار اعتراضات بود از اين قافله عقب مانده است اين را نشانه چه مي‌دانيد؟

نبايد وضعيت جامعه ايران را به صورت مقطعي تحليل كرد به طور مثال در دي ماه عده‌اي تصور كردند بعد از ده دوازده روز اين اعتراضات سركوب و خاتمه خواهد يافت. اما در مقابل عده‌اي ديگر مي‌گفتند چون ريشه‌ها و عوامل اين اعتراضات وجود دارد با وجود سركوب موقت اعتراضات دير يا زود به شكل ديگري بروز و ظهور پيدا مي‌كنند.

بنابراين اعتراضات را بايد فرايندي ديد. از اين جهت اگر معترضين تهراني در اين مقطع كمتر حضور دارند و در مقابل برخي شهرستان‌ها فعال‌ترند، نبايد اين وضعيت را ثابت و بدون تغيير  فرض كرد. البته براي من غير منتظره بود كه در شهر قم معترضين شعارهاي خيلي راديكال عليه روحانيت سر دهند. اين پديده نشان مي‌دهد زمينه‌هاي نارضايتي و ميدان‌هاي منازعه و تمايل به تغيير در كل جامعه ايران حتي شهرهاي مذهبي وجود دارد.

تمايل به تغيير از در و ديوار جامعه ايران بيرون زده است. در شرايط كنوني درست است كه در برخي شهرها معترضين فعال هستند و در برخي شهرها كمتر و يا در برخي از شهرها اصلا فعال نيستند ولي در بررسي فرآيندي اعتراضات افت و خيز هاي زيادي دارند و وضعيت شهرهاي مختلف تفاوت‌هايي دارند. بنابراين غير منتظره نيست كه در مقطعي شهرهايي كه معترضين در آن فعال نبودند فعال شوند و شهرهايي كه معترضين فعال بودند اعتراضات كمي افت كند.

اين موضوع به شرايط اقتصادي و اجتماعي هر كدام از شهرها و تفاوت‌هاي اقليمي و فرهنگي مربوط مي‌شود. اما در حوزه تهران امر مسلم اين است كه ميزان رفاه نسبي بهتر از بقيه شهرها است.

براي مثال قطعي آب و برق در تهران خيلي كمتر از شهرهاي ديگر است، به اين اعتبار، اين تفاوت تا حدي مديريت و كنترل شده است. ممكن است امروز در تهران شاهد اعتراضات كمتر باشيم اما اين موقتي است. بايد توجه داشت كه ميزان اعمال زور و فشار و برخورد با معترضين در تهران جدي‌تر است و همين امر تا حدي مشاركت در كنش‌هاي اعتراضي را كمتر مي‌كند. ولي در مجموع جمع‌بندي بنده اين است كه اصلا نبايد اعتراضات را مقطعي تحليل كرد و بايد آنها را  فرآيند ديد  كه قبل از دي ماه شروع شده و در نيمه راه خود است.

آيا مي‌شود معترضان را به عوامل خارجي و دشمنان نظام مرتبط دانست؟

با اين تحليلي كه از وضعيت داشتم پاسخ كاملا روشن است اعتراضات در وهله اول و به طور قاطع زمينه‌هاي داخلي دارد. اين وضعيت محصول ناكارآمدي‌ها است و بدون اصلاحات جدي ساختاري عوامل نارضايتي و اعتراضات باقي مي‌ماند و حتي در صورت سركوب و برخورد و كنترل اعتراضات باز در آينده اعتراضات به شكل‌هاي ديگر بروز مي‌كند. اگرچه اين موضوع نافي اين نيست كه بپذيريم ممكن است كه عوامل خارجي نيز بخواهند از اين اعتراضات عليه نظام استفاده كنند. اما ريشه وعلل اعتراضات موجود به طور قطع داخلي است و معلول عملكرد نهادها و ساختارهاي موجود است.

آيا اين روند اعتراضات به آشوب كشيده مي‌شود؟

وقتي يك كنش جمعي در اعتراض به وضع موجود شكل مي‌گيرد سرانجام اين قضيه وابسته به آن است كه آيا نيروي اجتماعي وجود دارد كه بر اين موج اعتراضات سوار شوند و آن را در مسير خاص هدايت كند يا نه. در حال حاضر چون اكثريت قابل توجه نيروهاي مستقل و نيروهايي كه مورد تاييد معترضين و مردم ناراضي از صحنه حذف شده‌اند و امكان بيان ديدگاه‌ها و نظرات خود و گفت‌وگو با مردم ناراضي را ندارند، به اين دليل به طور قطع اين اعتراضات به آشوب و شورش و حتي نوعي آنارشيسم منجر خواهد شد و مسئوليت آن هم متوجه نظام موجود است كه اجازه نمي‌دهد نيروهاي مستقل در جامعه ايران شكل بگيرند و فعال شوند تا بتوانند از طريق گفت‌وگو با جامعه مدني اين اعتراضات را در قالب‌ها و صورت‌هايي مدني هدايت كنند.

شايد مهمترين توصيه به نظام اين است كه اجازه دهد نيروهاي اجتماعي مستقل و مورد تاييد جامعه ايران با معترضين گفت‌وگو داشته باشند و بعد از طريق گفت‌وگوي ملي كه مقدمه آن به رسميت شناختن همين معترضان است و نه سركوب و برخورد با آن‌ها؛ راه حلي مبتني بر صلح و مدارا براي خروج از بحران جستجو كرد. در غير اين صورت برخورد با معترضين به طور موقت اين آتش را خاموش خواهد كرد اما در دراز مدت و فرصت‌هاي بعدي به شكل‌هاي خيلي راديكال‌تر و كاملا خشن‌تري بروز و ظهور مي‌كند.

به عنوان سوال پاياني آيا در انتهاي اين آشوب‌ها و آنارشيسم‌ها تغييرات و اصلاحات مورد نظر مردم انجام خواهد شد؟

نتيجه اين اعتراضات منوط به نوع برخوردي است كه با آن صورت مي‌گيرد. نظام بايد تصميم بگيرد كه آيا اين اعتراضات را به رسميت بشناسد يا نه؛ در واقع اينكه نظام در حل مسائل ناكارآمد بوده و به وعده‌هاي خود و به ميثاق با مردم عمل نكرده شكي نيست. بنابراين عده قابل توجهي از مردم ايران به اين موضوع معترض هستند در وهله اول نظام مستقر بايد اين تفكر و نيروهاي حامل آن  را به رسميت بشناسد، نظام مستقر فقط دولت نيست و منظور كل حاكميت است.

وضعيت موجود محصول سياست هاي كلان و استراتژي‌هاي دراز مدت است.اگر بنا بر اين است كه وضع بهبود پيدا كند بايد در كل سياست‌ها تجديدنظر شود و گام اول به رسميت شناختن معترضيني است كه نسبت به كل عملكرد نهادهاي موجود معترض هستند و اجازه دادن به نيروهاي مستقل براي شروع گفت‌وگوي ملي براي عبور از بحران. اگر اين اتفاق بيفتد و اجازه گفت‌وگوي ملي نه در سطح دو جناح اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بلكه در مجموع كليه نيروهاي معترض كه طيف وسيعي را تشكيل مي دهند؛داده شود جامعه ايران آمادگي اين را دارد كه مسير آرام مبتني بر صلح و مدارا را براي بهبود وضعيت كشور را دنبال كند.

ولي اگر به معترضين با اصطلاحات و واژه‌هاي زشت برچسب زده شود و سركوب و برخورد با معترضين سياست اصلي باشد و نهايتا تصور اين باشد كه معترضين وابسته به بيگانگان و عوامل خارجي هستند؛ در اين صورت طبيعي است كه دامنه اعتراضات گسترده‌تر خواهد شد و نتايج آن ناپايداري سياسي و اقتصادي و اجتماعي است.

در چنين شرايطي به طور قطع كشور در وضعيت بحراني قرار خواهد گرفت و تبعات آن بر عهده دستگاه حاكمه است. معترضين براي بقاي خود مي‌جنگند، كسي كه گرسنه است به سفره خالي خانواده و بيكاري اعتراض دارد. آن كه  اين وضع را به وجود آورده و حاضر به گفت‌وگو با معترضان هم نيست، مقصراست. امروز توپ در زمين نظام است كه مي‌تواند با به رسميت شناختن معترضين راه نجات را باز كند و از تشديد بحران‌ها جلوگيري كند. سياست حصر و سركوب و زنداني كردن معترضين سرانجامي جز تداوم بحران ندارد.

منبع:جامعه ايراني

گفت و گو از : عليرضا اصغر زاده