شهردارآنلاين :: پايگاه جامع خبري مديريت شهري : بايد در اصلاحات هم اصلاحات كرد
یکشنبه، 20 خرداد 1397 - 05:32 کد خبر:53114
شهردارآنلاين: خانه اولين شهردار تهران بعد از انقلاب خانه‌اي قديمي حوالي حسينه ارشاد است؛ جايي كه روزي بلندگوي «تحول‌خواهي» پيش از انقلاب و «اصلاح‌طلبي» پس از انقلاب بود. در آن كوچه كنار اكثر آپارتمان‌هاي بلند بالا ديدن آن خانه قديمي حسابي توي چشم مي‌زند؛ خانه سومين دبيركل نهضت آزادي ايران. زنگ كه مي‌زنيم، خود مهندس محمد توسلي به استقبال مي‌آيد تا وارد خانه‌اي با فضاي ساده و البته صميمي ‌شويم.


 

محمد توسلي از آن دسته فعالان سياسي است كه هنوز به اصلاح‌طلبي اميدوار است و اصلاحات را زنده مي‌داند؛ هر چند به شدت نسبت به برخي عملكردهاي اصلاح طلبان انتقاد دارد و آن عملكردها را منجر به بروز برخي نااميدي‌ها نسبت به آينده اصلاح‌طلبي مي‌داند. اولين نقد او به اصلاح‌طلبان امروزي اين است كه نقطه آغاز اصلاحات را دوم خرداد قرار دادند، درحالي كه به گفته دبيركل نهضت آزادي آغاز اصلاحات از زمان مشروطه است. توسلي در گفت‌وگوي تفصيلي با «جامعه ايراني» با تشريح فراز و فرودهاي اصلاح‌طلبي در ايران از اصلاح‌طلبي و اصلاح‌طلبان امروز انتقاد مي كند و معتقد است كه «اصلاح‌طلبان در اين دو دهه عمدتاً با نگاه «قدرت‌محور» وارد جنبش اصلاح‌طلبي شدند». توسلي با تاكيد بر اينكه بايد در اصلاحات هم اصلاحات كرد به اصلاح‌طلبان توصيه مي‌كند كه به سمت اصلاح‌طلبي «جامعه‌محور» حركت كنند.

اصلاحات زنده است؟
بله. البته بستگي دارد كه اصلاحات را  چگونه  تعريف كنيم. پس از دوم خرداد امسال، درباره بازتعريف اصلاحات و نقد اصلاحات بحثهاي متعددي از سوي جناح‌هاي مختلف مطرح شد. به نظر مي‌رسد اصلاح‌طلبي با چالش‌هاي متعددي روبه‌روست.

چه چالش‌هايي؟
اصلاح‌طلبي امروز با سه چالش عمده روبه‌روست. چالش اول «عملكرد اصلاح‌طلبان» است. اصلاح‌طلبان چون نتوانستند پاسخگوي مطالباتي كه وعده داده بودند باشند، اصلاح‌طلبي را با چالش روبه‌رو كردند.

چالش دوم «چالش دروني قدرت» است. محافظه‌كاران و دولت پنهان برنمي‌تابند، جنبش اصلاحات بتواند به مطالبات قانوني خود دست پيدا كند. چالش سوم هم «چالش بيروني» است. يعني كساني كه اصولاً با اصلاح‌طلبي موافق نيستند و همواره به دنبال براندازي نظام جمهوري اسلامي هستند و از همان سال‌هاي اول دهه شصت و پس از دوم خرداد سال ۷۶ مي‌كوشيدند هم با گفتمان اصلاحات و هم با نمادهاي اصلاحطلبي مثل آقاي خاتمي مخالفت كنند.

پس از حوادث دي‌ماه و يا اعتراضات صنفي كارگري شاهد نوعي نااميدي بخشي از مردم نسبت به اصلاح‌طلبان بوديم. چنانچه شعار« اصلاح‌طلب، اصولگرا ديگه تموم ماجرا» توسط عدهاياي اي  اي‌اي سر داده شد. اين نااميدي ريشه در چه دارد؟ 

آنچه باعث اين سخنان در بين مردم شده است، عملكرد اصلاح‎طلبان و چالش‌هاي دروني و بيروني اصلاحات است كه موجب چنين مواضعي در بين مردم شده است. براي درك عميق اين موضوع بايد به زمينه‌هايي كه باعث شده است، مردم از اصلاح‌طلبان سلب اميد كنند، توجه كنيم.از نظر تاريخي نقطه شروع اصلاحات زمان مشروطه بود. زماني كه مردم نظام «ظل اللهي» و «شخص محور» را علت توسعه‌نايافتگي و «بي‌قانوني» را مشكل اصلي كشورشان قلمداد كردند. جنبش مشروطيت مي‌خواست به‌جاي «اراده فرد»، «حاكميت ملت و قانون» ايجاد و جايگزين شود. اما انقلاب مشروطه زمان زيادي دوام نياورد و استبداد بار ديگر در سال ۱۲۹۹ بازتوليد شد. با پايان دوران رضاخان در شهريور ۱۳۲۰ جنبش‌هاي اجتماعي مجدداً در ايران شكل گرفت و در دهه سي نهضت ملي ايران به رهبري دكتر مصدق تلاش كرد كنده پير استعمار انگليس را در قالب ملي شدن صنعت نفت از جا بركند. ملي شدن نفت فقط و فقط حركتي در جهت استقلال اقتصادي نبود، هدف ديگر آن پالايش نفوذ فرهنگي – اجتماعي انگليسي‌ها در جامعه ما بود. دكتر مصدق مي‌خواست ما به لحاظ اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي مستقل باشيم و زمينه‌هاي استبداد و استعمار انگليس از بين برود.دومين برنامه مصدق «اصلاح قانون انتخابات» و قانون «شهرداري‌ها و اداره شهرها» بود تا مردم بر سرنوشت خودشان هم در سطح شهري و هم در سطح ملي حاكم باشند. نگاه مصدق راهبردي و تدريجي بود و متأسفانه با كودتاي ۲۸ مرداد اين فرايند گذار به دموكراسي متوقف و ناتمام ماند.جنبش اجتماعي ايران پس از كودتا، با نهضت مقاومت ملي و بعد جبهه ملي دوم و سپس نهضت آزادي ايران در سال ۱۳۴۰، پانزده خرداد چهل و دو و بعد جنبش‌هاي مسلحانه براي مقابله با حاكميت استبدادي در ايران ادامه يافت. اين جنبش در سال ۵۷ به انقلاب اسلامي منجر شد.مطالبات تاريخي مردم در شعارهاي آنان در انقلاب ۵۷ منعكس بود و اين شعارها در مرحله بعد در قانون اساسي هم متبلور شد. «آزادي»، «استقلال»، «جمهوري»  يعني همان دموكراسي و حاكميت ملت مطالبه اصلي مردم بود و «اسلامي» هم، چون جامعه ما مذهبي بود، مردم مي‎‌خواستند ارزش‌هاي ديني نيز در جامعه حاكم باشد.درباره اينكه مردم با چه چشم‌اندازي به جمهوري اسلامي رأي دادند، بايد گفت تنها چشم‌انداز و شاخص مردم مطالبي بود كه آيت‌الله خميني در پاريس به رسانه‌هاي بين‌المللي اعلام كرده بودند و چشم‌اندازي انساني از انقلاب اسلامي در منظر جهانيان ايجاد كرده بود. آن زمان مطرح شد كه افراد داراي انديشه‌هاي غيرديني مثل ماركسيست‌ها هم آزاد خواهند بود و جمهوري مد نظر در ايران مثل جمهوري در فرانسه خواهد بود. اين مفاهيم بارها تكرار شد و همه انتظار داشتند بعد از رأي به جمهوري اسلامي در دوازده فروردين سال پنجاه و هشت، همه اين مطالبات تاريخي ملت ايران پيگيري و محقق شود.در اينجا لازم به يادآوري است كه وقتي مرحوم مهندس بازرگان هم‌زمان با رفراندوم پيشنهاد «جمهوري دموكراتيك اسلامي» را مطرح كرد، اين فقط نظر خودشان نبود. بلكه قبلاً در متن اساسنامه شوراي انقلاب اين عنوان مطرح‌شده بود و آيت‌الله خميني هم اساسنامه را تصويب كرده بودند. شهيد بهشتي و به‌خصوص مهندس بازرگان نگران تكرار تجربه انقلاب مشروطه بودند. آن‌ها مي‌دانستند برداشت‌هايي غير دموكراتيك مبتني بر استبداد ديني نيز مي‌تواند از معارف اسلامي وجود داشته باشد.آيت‌الله نائيني در زمان مشروطيت گفته بودند درست است كه مشكل ما استبداد سياسي است، ولي استبداد ديني بدتر از استبداد سياسي است. مهندس بازرگان به خاطر نگراني از سوابق بخشي از روحانيت مانند شيخ فضل‌الله نوري مصوبه شوراي انقلاب را برجسته و مطرح كردند. شيخ فضل‌الله نوري اصلاً به ديدگاه‌هاي آخوند خراساني و ميرزاي نائيني باور نداشت. آيت‌الله خميني هم گفتند جمهوري اسلامي نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم و تأكيد داشتند كه از  جمهوريت همان نگاه دموكراتيك مستفاد مي‌شود و مردم مي‌توانند مطالبات تاريخي خودشان را در چارچوب همين نظام محقق ببينند.شرايط بعد از انقلاب بسيار پيچيده بود. برخي كه اصلاً به انقلاب اسلامي باور نداشتند، مثل حزب توده، چريك‌هاي فدايي خلق و كليه جريانات چپ كه شعار «تداوم انقلاب» را مي‌دادند، دوست داشتند انقلاب دوراني كوتاه داشته باشد و به آن به‌عنوان يك دوره «گذار» فكر مي‌كردند. آن‌ها مي‌خواستند ابتدا با نزديك شدن به روحانيت مجريان انقلاب و تكنوكرات‌هاي انقلابي را حذف كنند. فكر مي‌كردند كه بعد از اين مي‌توانند روحانيت را مثل يك پوسته با يك ضربه از بين ببرند، اما نمي‌دانستند كه روحانيت با توده مردم ارتباط دارد و نبايد با آن ساده برخورد كرد. به هرحال روحانيت حاكم توانست همه اين احزاب و گروه‎‌‌هاي سياسي مخالف را به تدريج حذف كند.بعد از استعفاي دولت موقت، اولين كنگره نهضت آزادي ايران تيرماه ۵۹ در جو ملتهب آن ايام و حضور جدي جريان چپ در جامعه، اين خط مشي را تصويب كرد كه «برنامه ما مبارزه قانوني، علني، مسالمتآميز و بدون خشونت براي تحقق آرمان‌هاي انقلاب است». بنابراين مهندس بازرگان از پيشگامان روشنفكري ديني در ايران و ياران ايشان از همان ابتدا انحرافي را كه در جريان تحقق مطالبات تاريخي ايران به وجود آمد را ديدند و راهبرد «اصلاح‌طلبي» را با نگاه جامعه‌محور و آگاهي بخشي انتخاب كردند. براي مثال در خرداد ۶۰ كه شرايط خشونت در جامعه ايجاد شد و فضاي كشور بسته شد، مهندس بازرگان و ساير نمايندگان مجلس اول عضو نهضت آزادي از كريدور مرگ خواهي وارد مجلس مي‌شدند، اما در همين سال ۶۰ ايشان منفعل نشد و نگفت نمي‌شود كاري كرد و در راستاي راهبرد اصلاحات به رسالت آگاهي بخشي خود عمل كردند. از جمله در همان سال ۲۸ اثر از ايشان منتشر شد. در دهه ۶۰ كتاب «گمراهان» را نوشت و در آن فرايند چند قرن تحولات قرون وسطي را كه نهايتاً نهاد كليسا و روحانيت مسيحيت را در جايگاه طبيعي خود يعني عرصه عمومي قرار داد و زمينه  توسعه انساني و پيشرفت در اروپا فراهم كرد بيان شده است.كتاب «انقلاب ايران در دو حركت» بازرگان در دهه ۶۰ نيز بيانگر اين فرايند تحولات بعد از انقلاب است؛ انقلاب دو گام داشت. گام اول همه با هم بودند و انقلاب به آن موفقيت‌ها رسيد و در گام دوم با مشي «همه با من» آن مشكلات پيش آمد.«ناگفته‌هاي بعثت»، ديگر اثر مهندس بازرگان بيانگر اين واقعيت از آموزه هاي قرآني است كه موضوع اصلي رسالت پيامبران قدرت نيست. هدف رسالت انبياء آگاه كردن مردم است. از جمله  آموزه‌هاي قرآني در آيه ۲۵ سوره حديد اين رسالت پيامبران به وضوح تبيين شده است: «لَقَد�' أَر�'سَل�'نَا رُسُلَنَا بِال�'بَيِ�'نَاتِ وَأَن�'زَل�'نَا مَعَهُمُ ال�'كِتَابَ وَال�'مِيزَانَ لِيَقُومَ النَ�'اسُ بِال�'قِس�'طِ » در اين آيه تصريح شده است كه رسالت همه انبياء و بنابراين مومنين و روحانيت كه پيامبران را الگوي خود قرار مي‌دهند، حضور در عرصه عمومي و آگاهي بخشي است تا مردم خود قسط و ارزش‌ها را در جامعه بر پا كنند.بعد از خرداد ۶۰ و بسته شدن فضاي جامعه، همه احزاب و گروه‌هاي سياسي در جامعه حذف و طرد شدند يا به خارج از كشور رفتند. تنها گروهي كه باقي ماند و به اعتبار پيشينه مديرانشان مثل مهندس بازرگان، دكتر سحابي، دكتر صدر حاج سيدجوادي و دكتر يزدي و ساير كساني كه در مديريت انقلاب بودند ايستادگي كردند و براي تحقق مطالبات مردم و آرمان‌هاي انقلاب ايستادند، نهضت آزادي ايران نيز هزينه‌هاي سنگيني متحمل شد. نهضت آزادي ضمن تأكيد به حضور در انتخابات، همواره به شرايط «انتخابات آزاد و سالم» نيز مي‌پرداخت. جنبش اجتماعي ايران با اين ايستادگي‌ها در دهه ۶۰ توسعه پيدا كرد.سال ۶۹ بيانيه ۹۰ امضايي معروف داده شد. آن نامه كه با بياني كاملاً مؤدبانه نوشته شده بود، از آقاي هاشمي رئيس‌جمهور وقت مي‌خواست اصول فصول سوم و پنجم قانون اساسي يعني اجراي برنامه‌هاي توسعه سياسي و تأمين حقوق اساسي ملت را مورد عمل قرار دهند. نامه انعكاس گستردهاي يافت و ۲۴ نفر از امضاكنندگان آن دستگير شدند. اما چنين تداوم ايستادگي‌ها و آگاهي‌بخشي‌ها موجب بارور شدن جنبش اجتماعي ايران شد. دوم خرداد ۷۶ در حالي كه نامزد محافظه‌كاران حتي دولتش را هم انتخاب كرده بود، آقاي خاتمي ۲۰ ميليون رأي آورد. درحالي كه نيروهاي چپ اسلامي و دانشجوهايي كه تلاش كردند، آقاي خاتمي به صحنه انتخابات بيايد، فكر مي‌كردند ۴ يا ۵ ميليون رأي مي‌آورند و با اين رأي مي‌توانند وارد مبارزه اجتماعي شوند. اما مردم با ۲۰ ميليون رأي به خاتمي رأي اعتراضي به محافظه‌كاران دادند. برنامه توسعه سياسي خاتمي گامي جديد در  روند جنبش اصلاحات بود.

اما آن گفتمان محقق نشد و امروز نيز مطالبات همان است، چيزي كه مردم را از اصلاح‌طلبي نااميد مي‌كند. گفتمان اصلاح‌طلبي ديگر حداقل در ميان طرفدارانش ملموس و عيني نيست و به نظر مي‌رسد با اين حجم مشكلات اقتصادي هم امروز در ميان عموم مردم ديگرتوسعه سياسي مطالبه اصلي نيست.

اينكه چرا اصلاح‌طلبي به چنين سرنوشتي نزد مردم دچار شد، و چرا به نظر مي‌رسد مردم اميد اوليه خود را به آن از دست داده‌اند، به اين دليل است كه متأسفانه اصلاح‌طلباني كه در اين دو دهه مسئوليت ادامه جنبش اصلاحات را بر عهده داشتند، اين تصور را در جامعه به وجود آوردند كه آغاز اصلاح‌طلبي در ايران دوم خرداد بوده است و نه مشروطيت. آن‌ها توجه نمي‌كنند كه اگر بعد از انقلاب يك جريان در دهه ۶۰ ايستادگي نكرده بود، ما به دوم خرداد نمي‌رسيديم. بنابراين بايد به فرايندي كه طي آن جنبش اجتماعي مردم در دوم خرداد پيروز شد، توجه كرد.نقد دوم اين است كه درست است كه در دو دوره آقاي خاتمي گام‌هاي بلندي در زمينه توسعه سياسي برداشته شد، مثلاً اولين انتخابات شوراهاي شهر و روستا بعد از انقلاب در سال ۷۷ برگزار شد، و اين نهاد دموكراتيك تلاش كرد زمينه تحقق مطالبات تاريخي مردم براي حاكميت بر سرنوشت خودشان فراهم شود.دانشگاه‌ها در دوره وزارت علوم آقاي خاتمي چنان متحول و فضاي سياسي باز شده بود كه به گفته معاون وقت وزارت علوم، آقاي ظريفيان، بيش از سه هزار نهاد مدني در دانشگاه‌ها شكل گرفت. اما جنبش دانشجويي به جاي اينكه واقعيت‌ها را در نظر بگيرد، چپ‌روي و زياده‌خواهي پيش گرفت. آن‌ها تصور كردند جنبش  دانشجويي بايد به‌عنوان يك حزب سياسي در عرصه سياسي كشور شركت كند. آنقدر مطالبات‌شان را بالا بردند كه عملاً نه تنها از خاتمي گذر كردند بلكه از قانون اساسي و حتي بعضاً از پسوند اسلامي خودشان هم عبور كردند.چپ‌روي‌ها و نديدن واقعيت‌ها و كارشكني‌هاي محافظه‌كاراني كه در آن دوران ضربه خورده بودند ۱۸ تير ۷۸ را رقم زدند و به جنبش دانشجويي به‌عنوان بازوي توانمند جنبش اصلاحات ضربه زدند. مخالفان جنبش اصلاحات در هر مقطع مخالفت خود را با جنبش اصلاحات را به نحوي نشان دادند، براي نمونه قتل‌هاي زنجيره‌اي نيز ضربه سنگين به جنبش اصلاحات بود.سال ۸۰ طيف مخالف جريان اصلاحات، احزاب قديمي اصلاحات مثل نهضت آزادي و دوستان آقاي مهندس سحابي را هدف قرارداد و بازداشت‌هاي گسترده‌اي انجام دادند و اين افراد را به زندان ۵۹ عشرت‌آباد بردند. هم‌زمان آقاي محبيان ايدئولوگ جريان راست در روزنامه رسالت مقاله‌اي با عنوان «نهضت آزادي بايد صفر شود» نوشت و در آن گفت بايد ريشه‌هاي اصلي و تاريخي اصلاحات را خشكاند. اما علي‌رغم اين اتفاق مردم به آقاي خاتمي به جاي ۲۰ ميليون رأي، ۲۴ ميليون رأي دادند. يعني به‌رغم اينكه مي‌خواستند اين جريان را صفر كنند ولي جامعه با آگاهي بيشتر واكنش نشان داد و در دوره دوم آقاي خاتمي ۲۴ ميليون رأي گرفت.اما به جاي واقع‌بيني بخشي از اصلاح‌طلبان دچار «خودشيفتگي» شدند و چپ‌روي كردند. جنبش دانشجويي چنان شرايطي فراهم كرد كه خاتمي آن سخنراني معروف را در سالن شهيد چمران دانشكده فني ايراد كرد و گفت روزي قدر اين روزها را خواهيد دانست و عقوبت رفتارتان با نهادهاي اصلاح‌طلبي را خواهيد ديد.

عقوبت رفتارشان را هم در همان انتخابات رياست جمهوري بعدي يعني سال ۸۴ ديدند…

بله. سال ۸۴ اصلاح‌طلبان به جاي اينكه بلوغ و واقع‌بيني خود را داشته باشند دچار تفرقه شدند و با چهار نامزد (آقايان معين، مهرعليزاده، كروبي و هاشمي) در انتخابات شركت كردند. خروجي اين پراكندگي رفتن آقاي هاشمي و احمدينژاد به دور دوم انتخابات بود. در اين رويارويي جرياناتي مثل ادوار تحكيم به هاشمي رأي ندادند و انتخابات را تحريم كردند، اما نهضت آزادي و مهندس سحابي كه نگاه راهبردي داشتند به‌رغم هزينه‌هاي سنگيني كه متحمل شده بودند، اعلام كردند كه در انتخابات شركت مي‌كنند و به هاشمي رأي مي‌دهند. همه كساني كه شركت نكردند، در حقيقت به احمدي‌نژاد رأي دادند.من از اين نكته مي‎گذرم كه عملكرد شوراي شهر اول كه در اختيار اصلاح‌طلبان بود باعث يأس مردم شد و شوراي دوم با ليست آبادگران در تهران با رأي اندكي انتخاب شد و احمدي‌نژاد را شهردار كرد و همين شهرداري سكوي پرش او به انتخابات رياست جمهوري و تحميل هزينه‌هاي سنگين به كشور شد. از رخدادهاي سال ۸۸ و هزينه‌هاي سنگين و حصر هم چون مسائل روز است مي‌گذرم. اما عملكرد اصلاحطلبان بعد از دوم خرداد نشان داد كه آن‌ها علي‌رغم كارنامه ابتدايي موفق خود دچار پراكندگي شدند.اما سال ۹۲ مردم باز به صحنه بازگشتند و با رأي نسبتاً بالا به روحاني رأي دادند. مردم او را نمي‌شناختند اما به خاطر تحليل شرايط و حمايت آقاي خاتمي به او رأي دادند. بنابراين جنبش اجتماعي باز هم با رأي به روحاني به نامزدهاي محافظه‌كاران رأي اعتراضي داد.سال ۹۴ انتخابات مجلس شوراي اسلامي و خبرگان رهبري برگزار شد. علي‌رغم رد صلاحيت‌هاي گسترده اصلاح‌طلبان در تهران و شهرستان‌ها مردم به ليست اصلاح‌طلبان با وجود اينكه آن نامزدها را نمي‌شناختند رأي دادند.در انتخابات سال ۹۲ به رغم اين كه به نهضت دستور داده شده بود  كه حق صدور بيانيه و دعوت مردم به مشاركت در انتخابات را ندارند؛ مرحوم دكتر يزدي و جمعي از دوستان در صف رأي‌گيري حسينيه ارشاد حضور پيدا كردند و با رسانه‌هاي داخلي و خارجي مصاحبه كردند و در خصوص ضرورت شركت در انتخابات كار توضيحي انجام دادند. بازتاب اين مواضع موجب شركت بخشي از مردم خارج و داخل كشور در انتخابات شد. سال ۹۴ و ۹۶ نيز به همين نحو عمل شد؛  حتي سال ۹۶ مرحوم دكتر يزدي كه شرايط جسمي خوبي نداشتند اجباراً روي ويلچر در محل حسينيه ارشاد حضور پيدا كردند و رأي دادند. در اين انتخابات نيز روحاني با ۲۴ ميليون رأي انتخاب شد. مردم اين بار نيز به نامزد محافظه‌كاران رأي اعتراضي دادند.  اين تحولات نشان داد كه جنبش اجتماعي ايران آگاه است و گام‌به‌گام متناسب با شرايط عمل كرده است.

به عقيده شما بزرگترين اشكال در عملكرد اصلاح‌طلبان در دو دهه گذشته چه بود؟
اصلاح‌طلبان در اين دو دهه عمدتاً با نگاه «قدرت‌محور» وارد جنبش اصلاح‌طلبي شدند. تصور آن‌ها اين بود كه بايد اول وارد عرصه قدرت شد و سپس از درون قدرت، زمينه اصلاحات را  فراهم ساخت. اگر قدرت هدف نباشد اين راهبرد مي‌تواند مفيد باشد. در اين صورت هدف محقق كردن مطالبات تاريخي ملت يعني آزادي و دموكراسي و تحقق اصول مغفول قانون اساسي خواهد بود. اما اگر قدرت به هر قيمت هدف باشد، وقتي شما هر كجا كه با چالش مواجه شديد، از مطالبات مردم كوتاه بياييد آن وقت مردم فكر مي‌كنند كه هدف شما قدرت است و بر سر مطالبات مردم معامله مي‌كنيد.در حالي كه نهضت آزادي و كساني كه از قديم انديشه «اصلاح‌طلبي» را دنبال مي‌كردند و منش اصلاح‌طلبي داشتند، هميشه اصلاح‌طلبي را در عرصه عمومي دنبال مي‌كردند و نگاه «جامعه‌محور» داشتند. نگاه جامعه‌محور يعني در درجه اول بايد نهادهاي مدني ايران را تقويت كرد و آگاهي‌هاي جامعه را بالا برد و بعد از طريق توسعه جامعه مدني و آگاهي‌هاي مردم، زمينه تحقق مطالبات تاريخي مردم را فراهم كند. بنابراين بعد از دوم خرداد در مورد اصلاح‌طلبي دو نگاه وجود داشته است؛ يك نگاه جامعه‌محور و يك نگاه قدرت محور. امروز جامعه ما از اصلاح‌طلبي قدرت محور نااميد شده است و نه از اصلاح‌طلبي جامعه‌محور. بنابراين جنبش اجتماعي ما انحرافات و مفاسد اصلاح‌طلبي قدرت‌محور را ديده است و آن را برنمي‌تابد.

پيامد نگاه اصلاح‌طلبي قدرت محور كمك به متورم شدن ساختار مديريت كشور است. دولت بعد از انقلاب متأثر از نگاه جريان چپ‌ها كه مي‌خواستند تمام نيروها را در دولت حاكم كنند و حاكميت با دولت باشد گام اول را براي بزرگ شدن بدنه دولت برداشت. بعد از دوم خرداد نيز با نگاه ورود به قدرت عملاً اين روند ادامه پيدا كرد و دولت بازهم گسترش يافت. در دوران آقاي احمدي‌نژاد با ورود افراد ناكارآمد در بسياري از ادارات دولتي و شهرداري‌ها اين روند ادامه پيدا كرد به‌طوري‌كه امروز  تمام درآمد دولت صرف حقوق كارمندان مي‌شود و  عملاً دولت براي كشور بودجه عمراني ندارد. براي خروج از اين بحران به نظر بنده هيچ راه‌حلي جز اصلاح ساختار مديريتي كشور و كوچك و چابك كردن دولت و سپردن كار مردم به دست مردم وجود ندارد.

با اين اوصاف اولويت اصلي اصلاح‌طلبان بايد بازتعريف اصلاح‌طلبي باشد؟
اين چالش جديد اصلاح‌طلبي است و ايجاب مي‌كند كه اصلاح‌طلبان اصلاح‌طلبي را بازتعريف كنند و با نگاهي جديد و با نقد گذشته اصلاح‌طلباني كه صرفاً دنبال قدرت بودند، به سمت اصلاح‌طلبي جامعه‌محور حركت كنند و در راستاي منافع ملي بر اين چالش جديد نظام جمهوري اسلامي غلبه كنند و اعتماد مردم را جلب كنند. به‌خصوص در شرايط امروز كه ما با ابر بحران‌هاي دروني و بيروني روبه‌رو هستيم.

به‌عنوان كسي كه آن دوران گذشته و امروز را به چشم ديده‌ايد، با توجه به شرايط امروز منطقه و وضعيت ما با همسايگان‌مان وضع امروز ما بدتر است يا وضعيت ما در سال ۵۷؟

اين سؤال خيلي خوبي است. به نظرم شرايط ما اصلاً قابل مقايسه با سال ۵۷ نيست. سال ۵۷ بحران اصلي كشور، عمدتاً «بحران سياسي» و «بحران فرهنگي» بود. بحران سياسي به اين معنا كه ما دچار استبداد سلطنتي بوديم و بحران فرهنگي به اين معنا كه برخي اقدامات رژيم شاه كه در تقابل با فرهنگ مذهبي مردم بود در بين عامه مردم مقبوليت نداشت. عليرغم اينكه ما تضاد طبقاتي داشتيم، اما بحران اقتصادي نداشتيم. بحران اجتماعي هم نداشتيم. اما امروز چهار بحران داريم. هم بحران اقتصادي، هم اجتماعي، هم بحران فرهنگي و هم بحران سياسي.

شرايط منطقه هم با سال ۵۷ كاملاً متفاوت است. چالش‌هاي امروز ما با غرب و آمريكا آن زمان چنين نبود. جنبش اجتماعي ايران در آن زمان مي‌دانست كه چه نمي‌خواهد و حول آن محور رهبري واحدي داشت. به طوري كه توانست با ۹۸ درصد آراء مردم، نظام جمهوري اسلامي را شكل بدهد. امروز شرايط ما با شرايط سال ۵۷ كاملاً متفاوت است؛ اما رشد و آگاهي مردم بيشتر از قبل است. در اين چهار دهه تمام اين چالش‌ها جامعه ما را كاملاً آبديده كرده است. ملت ايران امروز به منافع ملي خودآگاه است و موقعي كه بحث تماميت ارضي پيش مي‌آيد اختلافات خود را كنار مي‌گذارد و منسجم عمل مي‌كند. پس شرايط امروز و سال ۵۷ متفاوت است.

برخلاف نظر شما برخي از جامعه شناسان معتقدند انسجام اجتماعي جامعه در پي افزايش نارضايتي‌هاي ناشي از سو مديريت ها در برخي حوزه ها تا حدودي كاهش پيدا كرده است به ويژه در ميان اقليت‌ها و مردمان شهرهاي مرزي…

امروز عربستان در بين اقليت‌هاي قومي و مذهبي ما به‌خصوص در جنوب و شرق كشور در بين مردم فقير سرمايه‌گذاري مي‌كند. گزارش‌هاي مستند  نشان مي‌دهد كه آن‌ها روي اقليت‌هاي مذهبي مثل اهل تسنن و اقليت‌هاي قومي مثل كردها و عرب‌ها و حتي در خراسان جنوبي سرمايه‌گذاري مي‌كنند. اما در همان حوادث كردستان ديديم كه اگرچه عده‌اي با اين حوادث همراهي كردند، اما عموماً با انتخابات كردستان عراق مخالفت كردند.

فكر نمي كنيد چون موضع رسمي كشور مخالفت با رفراندوم بود كردها نيز با رفراندوم كردستان عراق و جدايي آن مخالفت كردند؟

به نظر من نه. خود ما در اين حادثه تحليل داشتيم و تحليل نهضت در آنجا مورد استقبال قرار گرفت. به نظر من برخي بر روي احساسات قومي با آن انتخابات موافقت كردند، اما خود كردها در مجموع علقه تاريخي و طبيعي‌شان به سمت ايران است. حتي آذري زبان‌ها كه با پانتركيسم مواجه هستند نيز در مجموع چنين فكر نمي‌كنند و اكثريت آن‌ها با كشور پيوند تاريخي دارند و در عرصه اقتصادي در كشور فعال هستند. به نظر من در چالش‌هايي كه پيش مي‌آيد مردم نشان داده‌اند كه به منافع و امنيت ملي و تماميت ارضي‌شان پايبند هستند.

اين پايبندي مردم تا كجا ادامه خواهد داشت؟
ما بايد وفاق ملي را تقويت كنيم و در چالش‌هاي پيش رو همكاري و همدلي داشته باشيم. اما تحقق اين نگاه با دو چالش دروني روبه‌روست. يكي چالش «حاكميتي» و ديگري چالش «نهادهاي مدني» است . چالش حاكميتي اين است كه حاكميت در شرايط امروز بايد بپذيرد مطالبات تاريخي مردم از جمله آزادي‌هاي مدني، توسعه احزاب و رسانه‌ها را تأمين كند و به آرمان‌هاي انقلاب و اصول قانون اساسي عمل كند.  نگاهي كه از انقلاب مشروطه وجود داشت و بعد از خرداد ۶۰ با ورود «ولايت‌فقيه» به قانون اساسي تقويت شد، باعث شد در ذهن بسياري از مسئولان نظام اصل چهار و پنج قانون اساسي برجسته‌تر از ساير اصول قانون اساسي باشد. به همين دليل وقتي حقوق شهروندي مطرح مي‌شود، به آن باور ندارند. در شوراي شهر يزد، حقوق شهروندي «سپنتا نيكنام» را ديديم. اين افراد برخلاف اصل ۵۶ قانون اساسي كه حاكميت را از آن ملت مي‌داند، با «نظارت استصوابي» عملاً انتخاب ملت را به زير ۳۰ درصد محدود مي‌كنند كه حلقه محدودي از مردم ايران را به مجلس راه مي‌دهد و نقض حاكميت ملت است. بنابراين تداوم نظارت استصوابي به صلاح نيست.

بنابراين در بازتعريف اصلاح‌طلبي اين مطالبات بايد مدنظر قرار گيرد؟
بله. اين موارد چالش‌هاي حاكميتي است. علاوه بر لغو نظارت استصوابي بايد قوه قضاييه طبق قانون اساسي مستقل شود تا مانع فساد در قوه قضاييه و تأمين عدالت در جامعه شود. مقام رهبري هم در صحبت اخيرشان گفتند من در قوه قضاييه و صداوسيما نظارتي ندارم و فقط رئيس آن‌ها را انتخاب مي‌كنم و مسئوليتي هم ندارم كه پاسخگو باشم. ايشان حتي گفتند خود من هم مخالف بسياري از برنامه‌هاي صداوسيما هستم. متأسفانه صداوسيما كه بايد بازگوكننده تمام افكار ملت ايران و «رسانه ملي» باشد، «رسانه ميلي» شده است. دانشگاه‌هاي ما بايد مستقل باشند. اين موانع و چالش‌هاي حاكميتي تا برداشته نشود اعتماد عمومي و وفاق ملي ايجاد نمي‌شود. در زمينه چالش ضعف نهادهاي مدني نيز  بايد توجه كنيم كه جامعه ما با وجود فرهنگ استبدادي كه با استبداد ديني نيز تقويت مي‌شود، تضعيف‌كننده روحيه كار جمعي است. بنابراين در زمينه تقويت فعاليت احزاب و گروه‌هاي سياسي بايد تلاش كنيم تا بتوانيم در قالب نهادهاي مدني و احزاب سياسي فعاليت حزبي داشته باشيم و رسانه‌ها نيز آزاد باشند تا بتوانند نظر مردم را  به دولت و مسئولان منتقل كنند. اين رويكرد مي‌تواند باعث شود ما در مقابل تمام تحريم‌ها و فشارها بايستيم. رسالت اصلاح‌طلبان اين است كه اين مطالبات را مطرح كنند و زمينه را براي حفظ منافع ملي و تماميت ارضي در شرايط بحراني فراهم بكند.

آقاي توسلي شده است كه در كوچه و خيابان افرادي شما را بشناسند و بگويند چرا انقلاب كرديد؟ اگر شده به اين افراد به عنوان يك اصلاح‌طلب قديمي چه مي‌گوييد؟
بله. از دهه ۶۰ ما همواره با اين سؤال مواجه بوده‌ايم و همان موقع در نشرياتي با عنوان «چه بايد كرد؟» پاسخ داده‌ايم. اول سلطنت‌طلب‌ها از ما مي‌پرسيدند چرا شما روحانيون را به حكومت آورديد. پاسخ ما اين است كه نيروهاي ملي همواره در راستاي منافع كشور اقدام كرده‌اند و در جريان انقلاب نيز عملكرد خود شاه و استبداد و انسدادي كه ايجاد كرده بود و موجب تحقير ملت فرهيخته ما شده بود موجب شد مردم بخواهند كه شاه برود. اگر هم روحانيت از سال ۴۰ وارد مبارزه شد و نهضت آزادي در تعامل با روحانيت نقش داشت، بايد بگويم براساس تمام تحليل‌ها روشنفكران هرگز قادر نبودند به تنهايي انقلاب را پيروز كنند.  در سال ۵۷ درست است كه همه ملت ايران در صحنه انقلاب حاضر بودند، اما دو نيروي اصلي توانستند با همكاري هم كنده استبداد را از ريشه بكنند و آن دو روشنفكران ديني و روحانيت مبارز بودند. يعني روشنفكران به اعتبار افرادي مانند مهندس بارزگان و توده مردم به اعتبار روحانيت مبارز و رهبري آيت‌الله خميني به صحنه آمدند و اين يك ضرورت تاريخي بود.  امروز مدام مي‌گويند: «كي بود كي بود من نبودم» در حالي كه عموم  ملت ايران در انقلاب حضور داشتند. برخلاف نظري كه مي‌گويد پابرهنه‌ها انقلاب كردند، بيشتر طبقه متوسط شهري و اقشار آگاه جامعه نقش تأثيرگذار در پيروزي انقلاب داشت و آن سخن براي جلب نظر پابرهنه‌ها گفته شد.

به آينده خوش‌بين هستيد؟
من به رغم نگراني‌هاي موجود، خوش‌بين هستم. اصلاحات تنها راه حل است و بدون اصلاحات ما راه‌حلي نخواهيم داشت و در غير اين صورت كشور دچار فروپاشي خواهد شد. در ضمن بايد در اصلاحات هم اصلاحات كرد. همچنين نقدهاي ما بايد منصفانه باشد تا به ريشه خود تيشه نزنيم. بايد اصلاحات قدرت محور را كنار بگذاريم و اصلاحات و منش جامعه‌محور را در پيش بگيريم و با توكل به خدا و اعتماد به اراده ملت ايران، به آينده اميدوار باشيم.

منبع:جامعه ايراني