شهردارآنلاين :: پايگاه جامع خبري مديريت شهري : از «زير پوست جامعه» بي‌خبريد
دوشنبه، 10 اردیبهشت 1397 - 05:22 کد خبر:51289
شهردارآنلاين: عرصه سياست ايران هيچ‌گاه به آن آرامش مطلوب نرسيده است كه البته صاحبنظران عرصه‌هاي مختلف در كشور اين امر را گره زده به شرايط كشور در حوزه‌هاي مختلف به‌ويژه عرصه‌هاي اقتصادي و تعاملات بين‌المللي مي‌دانند چرا كه اگر شرايط اقتصادي و معيشتي جامعه با موانع و سختي همراه باشد مولفه‌هاي حضور افراد در عرصه‌هاي سياسي متفاوت مي‌شود و البته در آن هنگامه اهداف و شعارها هم تغيير محسوسي دارد مانند اعتراضات دي ماه ۹۶ كه با محوريت مشكلات معيشتي آغاز شد. اين وضعيت پيوندي هم با شرايط بين‌المللي دارد يعني تحريم‌هاي وضع شده ناعادلانه براي كشورمان در اقتصاد و وضعيت معيشتي تاثيرگذار است. در چنين شرايطي صاحبنظران و آگاهان بر لزوم تغييراتي در بخش‌هايي از كشور و به‌ويژه رفتارهاي سياسي سياسيون و دولتمردان تاكيد دارند چرا كه ادامه وضعيت سابق را عامل مشكلات جدي‌تر مي‌دانند. در راستاي بررسي آنچه در سال ۹۶ گذشت و آنچه بايد در سال ۹۷ صورت بگيرد، ابراهيم اصغرزاده فعال سياسي اصلاح‌طلب و نماينده اسبق مجلس با «آرمان» به گفت‌وگو پرداخت كه در ادامه مي‌خوانيد.


با توجه به رويدادهاي اخير سياسي اجتماعي در كشور، برآورد شما از وضعيت جريان اصلاحات به عنوان يك جريان سياسي و مهم كشور چيست؟

اصولگراها و اصلاح‌طلبان همگي بر بحراني بودن اوضاع تاكيد دارند. همه صحبت از بحران مي‌كنند، بحران آب، بحران آلودگي هوا، بحران ناكارآمدي، بحران بيكاري، بحران عدالت اجتماعي، بحران بي‌اعتمادي. هر از گاهي هم يكديگر را به تعامل، گفت‌وگو و آشتي دعوت مي‌كنند اما چرا هيچ اتفاقي در عمل رخ نمي‌دهد و چرا همچنان چرخه‌هاي بحران‌زا تكرار و تكرار مي‌شود؟ دولت البته به‌عنوان يك ابرساختار كه بخش بزرگي از منابع قدرت، ثروت، منزلت و توزيع آگاهي و اطلاعات را در اختيار دارد بيشترين مسئوليت را از اين زاويه بر عهده دارد. متاسفانه دولت‌ها در ايران بسيار ضعيف نگه داشته مي‌شوند. نيروهاي نامرئي حاكم كه منافعشان در داشتن يك دولت ضعيف است، تلاش مي‌كنند كه دولت ضعيف بماند. در اقتصاد رانتي و رفاقتي، كه ماليات سهم مهمي در درآمد ندارد، دولت قوي شكل نمي‌گيرد. قدرت دوگانه ادامه پيدا مي‌كند و عملا دولت نمي‌تواند از تمام منابعي كه يك كشور در اختيار او مي‌گذارد ‌استفاده بهينه كرده ‌و براي اقتصاد در سطح كلان برنامه‌ريزي مؤثر نمايد. دولتي كه رعايت حقوق شهروندي را از اولويت‌هاي كاري خود مي‌شناسد ولي نمي‌تواند كوچك‌ترين واكنشي نسبت به آن پليس كه با رفتار خود افكار عمومي را جريحه‌دار كرده نشان دهد چگونه مي‌خواهد پيگير اجراي قانون اساسي باشد يا مثلا براي برداشتن برخي محدوديت‌ها گامي محكم بردار؟ آقاي روحاني حتي در همان سخنراني كه از روزه سكوت مديران انتقاد مي‌كند، نمي‌تواند به صراحت نام اشخاص، نهادها و بنيادهايي را ببرد كه در بازار ارز و كالا اخلال ايجاد كرده و آبروي دولت را برده‌اند. در همين ماجراي پيدا شدن پيكره موميايي رضاشاه، در مورد نقش او در برپايي يك دولت متمركز و كارنامه‌اش در سركوب‌گري مي‌توان ديدگاه‌ مثبت يا منفي داشت اما در اين نمي‌توان ترديد كرد كه كشف جنازه اتفاق مهمي در ميراث تاريخي ماست. پس مي‌بايستي آن را به موزه انتقال داد و از آن نگهداري كرد. حالا ببينيد چه بلبشو و چالشي در همين مورد از مرده‌باد و زنده‌باد پيش خواهد آمد. سياسيون دو جناح حتي جرات نمي‌كنند به ميدان بيايند و گفت‌وگويي عقلاني و منطقي درباره گذشته و تاريخ پيش بكشند و اعلام كنند با مخالفان دموكراسي مي‌شود آنگونه رفتار كرد كه آن رفتار را براي خود مي‌پسنديم. عده‌اي خودسر اما باز آشفته‌بازار راه مي‌اندازند و فضا را مال خود خواهند كرد. چرا؟ بگذاريد صريح به شما بگويم قوه ابتكار و خلاقيت در سياسيون هر دو طرف خشكيده است. يادمان نرود اصلاح‌طلبان اگر شجاعت اقدام را كنار بگذارند عملا در برابر آنهايي قرار مي‌گيرند كه چيزي براي از دست دادن ندارند.

منظورتان اين است كه در برابر رقيب سياسي يا حتي دشمن خارجي بايد از مشي تعاملي استفاده كرد؟

در اين باره بايد توضيحاتي بدهم. مگر نديده‌‌ايد چگونه يك چينِ فلاكت زده طي 4 دهه بنياد تعامل منطقي با دشمن متجاوز خود را پايه گذاشت بدون آنكه كوچك‌ترين خدشه‌اي بر استقلال كشورش وارد شود و بر اساس آن، بازار آمريكا را به تسخير محصولات خود درآورد. اين جنبه از چين و ژاپن را كه روزگاري اصولگرايان وطني آنها را الگوي خود مي‌دانستند نديدند كه چگونه آنها دست از روياي تغيير ديگران و رويارويي بي‌انعطاف برداشتند و با سعي و تلاش خود براي آينده دورتر، پيروزي ماندگارتري به‌دست آوردند و اينك اقتصاد هريك از آنها به بزرگ‌ترين ابرقدرت جهان پهلو مي‌زند. كشورهايي امثال آلمان، كره جنوبي، تركيه، برزيل و ده‌ها مشابه ديگر نيز با ترجيح منافع ملي و تامين رفاه مردم از خاكستر خود برخاستند، مزيت‌هاي ملي و بومي را بازشناختند و از تعاملات جهاني و منطقه‌اي براي خود فرصت ساختند. آنها به‌موقع تصميم گرفتند كه با گوريل شطرنج بازي نكنند. وضعيت امروز ما اتفاقي يا تنها زاييده امثال احمدي‌نژاد نيست بلكه نتيجه طبيعي ساختار تصميم‌سازي، تصميم گيري و شيوه نگاه ما به ديگران است. جامعه ما به اعتبار نگاه عالمان علوم اجتماعي به شكاف‌هاي عميق و چند‌پاره مبتلاست. براي بازگشت به تعادل و جهش به‌سوي توسعه نيازمند ارتقا و اصلاحات اساسي در نظام فرهنگي و سياسي خود هستيم. با سرپوش گذاشتن و خود را به نديدن زدن تنها بحران‌ها به تعويق مي‌افتند و حل نمي‌شوند. اگر باد كاشتيم منتظر باشيم روزي طوفان درو ‌كنيم.

سال گذشته دولت تدبير و اميد بار ديگر توانست به اتكا و پشتوانه رأي جريان اصلاحات در انتخابات پيروز شود. اين دولت توانسته است در چارچوب مطالبات اصلاحات حركت كند؟

اشاره خوبي كرديد. اگر دولت به راه و عمل اصلاح‌طلبانه وفادار نماند معلوم نيست كه در آخرين ايستگاه حل بحران‌ها فرصت دست زدن به اصلاحات داشته باشد. وزارت امور اقتصاد روحاني اعلام كرد كه طي همين ماه فروردين امسال صدا و سيما با ۱۱۰ ميليارد تومان هزينه بالاترين رقم هزينه‌هاي فرهنگي را داشته و پس از آن به ترتيب مركز خدمات حوزه علميه با ۶۰ ميليارد تومان، شوراي عالي حوزه‌هاي علميه با ۲۳ ميليارد تومان و وزارت ارشاد كه قانونا تكاليف فرهنگي و هنري را بر عهده دارد با ۲۱ ميليارد تومان هزينه در رده‌هاي دوم تا چهارم جدول قرار دارند. هزينه مركز خدمات حوزه‌هاي علميه تقريبا سه برابر هزينه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بوده است. موضوع استقلال حوزه از دولت چه شد؟ مگر قرار نبود دولت كوچك شود و حوزه‌هاي علميه غيردولتي بمانند؟ هنوز يك سال نشده. بهار سال گذشته كه اميد به اصلاحات اساسي از طريق صندوق رأي به اوج خود رسيده بود كمتر كسي از قهر و تحريم انتخابات و اصلاح ناپذيري نظام سخن گفت. ما با دوگانه «افراط‌گرا-اعتدال‌گرا» مردم را بسيج كرديم. نتيجه رقابت سياسي به‌صورت غافل‌گيركننده‌اي به‌نفع حسن روحاني شد. ما فكر مي‌كرديم او وزن و پتانسيل لازم را براي ايفاي نقش ميانجي و چانه‌زني در ساختار موجود دارد. فرصتي كه مردم براي اصلاح شيوه‌ها در اختيار ما مي‌گذارند هميشگي نيست. اگر تعيين تكليف‌ها بخواهد به كف خيابان بكشد، نتيجه‌اش جز معنا بخشي به خشونت، عميق شدن شكاف دولت ملت و هتك حرمت‌ها نخواهد بود. به‌نظرم دولت تنها يك راه چاره دارد، قدم برداشتن جهت اصلاحات اساسي و نه اصلاحات غيرواقعي. تقويت جامعه مدني، تحكيم حقوق شهروندي و فراهم ساختن بستر رقابت سالم سياسي و انتخاباتي كه در آن نمايندگان همه گروه‌ها حضور داشته باشند.

براي اين شرايطي كه ذكر كرديد، راهكاري هم داريد كه ارائه بدهيد؟

مگر همين رقابت سياسي نبود كه از انتخابات 92 همه را به مدافعان و مخالفان توافق هسته‌اي و تعامل با دنيا تقسيم كرد، اجماع جهاني عليه كشور را درهم شكست و دستاورد تاريخي برجام را ممكن ساخت؟ حالا كمتر از يك سال از انتخابات 96 اصلاح‌طلبان نگران شكست دولت‌اند كه مي‌تواند جامعه را به زيان اصلاحات قطبي و راديكال نمايد و فرش قرمز را پيش پاي افراطيون بگستراند. از سوي ديگر اصلاح‌طلبان واقف‌اند كه مشكلات موجود با گفتار درماني، جابه‌جايي افراد و اقدامات فرماليته گشايش نمي‌يابد. كشور نيازمند اصلاحات حقيقي و تغيير سياست‌هاست. يادمان باشد در انتخابات 96 اصلاح‌طلبان اينگونه به مردم القا كردند كه هرچه بيشتر رأي به سبد روحاني ريخته شود امكان آشتي ملي و برجام‌هاي بيشتر داخلي فراهم مي‌شود. رأي روحاني به بالاي 24 ميليون رسيد ولي بايد هشدار مي‌داديم كه عقب‌نشيني در دفاع از آزادي‌هاي قانوني‌ و حقوق شهروندان نظير ماجراي سپنتا نيكنام شهروند زرتشتي و يا ناتواني در حل برخي مسائل خارجي منطقه، برخي مسائل سياسي و حتي ورود زنان به ورزشگاه‌ها تبديل به وعده صرف نشود. ورزشكاران ملزم به رعايت قواعدي در ميادين ورزشي جهان شدند. نگاه افراطي برخي دلواپسان به حوزه‌هاي فرهنگي و هنري برگشت و شطرنجي كردن آرم يك تيم فوتبال خارجي، كشور ما را مضحكه عام و خاص كرد. مديران دولتي روزه سكوت گرفتند و روحاني مجبور به واكنش شد. زبان دولت حتي الكن بود از اينكه بفهماند بسياري از كشورها مبادلات بين‌المللي خود را بر اساس دلار آمريكا انجام مي‌دهند و يورو به طور لحظه‌اي و ۲۴ ساعته از تغييرات ارزش برابري دلار آمريكا متاثر است. نرخ‌گذاري بسياري از اقلام در بازارهاي جهاني از جمله نفت بر پايه دلار صورت مي‌گيرد پس الزامي شدن گزارشگري آمار و اطلاعات نهادهاي دولتي بر مبناي يورو به معناي افزوده شدن يك مرحله بيشتر تبديل نرخ‌ها در محاسبات و تدوين گزارش‌ها محسوب مي‌شود و اين يعني لقمه را از پشت سر در دهان گذاشتن، اين يعني بن‌بست ديپلماتيك و اينكه ظاهرا دولت فعلا براي آن راه‌حل ديپلماتيكي متصور نيست. آيندگان راجع به ما كه فرصت‌ها را به تهديد تبديل مي‌كنيم چه خواهند گفت؟ چرا بايد فرزندان ما هزينه مبارزه با سيطره آمريكا در خاورميانه را تحمل كنند ولي نفع راهبردي‌ آن را روس‌ها و چيني‌ها پاي ميز مذاكره با آمريكا و غرب ببرند؟ صلح دوستي، مخالفت با جنگ و نفي خشونت به هر شكل توسط مقامات ايراني، گفت‌وگو و تعامل براي حل مشكلات و بحران‌هايي كه نه تنها ما بلكه ديگران را هم تهديد مي‌كند مفاهيم مهمي هستند كه مي‌تواند محور مذاكرات و همكاري‌هاي گسترده بين‌المللي ميان ايران و غرب باشد و نقش ما را در عرصه جهاني ارتقا بخشيده و ايران را بدون نياز به روسيه به بازيگر اول منطقه تبديل كند. مهم‌تر از آن هيچ قدرتي به‌اندازه قدرت دموكراسي و همبستگي مردم درمقابل دشمن خارجي بازدارنده نيست. تدابير دولت جهت تحقق شعارهاي انتخاباتي بالابردن ظرفيت‌هاي مردمسالارانه و دموكراتيك و توجه بيشتر به حقوق شهروندي نه تنها به افزايش ضريب رضايت عمومي مي‌انجامد كه مانع از جوسازي و بسيج افكار عمومي عليه ما خواهد شد. به همين دليل شيوه عمل ما در رابطه با مسائلي مانند سلاح‌هاي كشتار جمعي، حقوق بشر و تروريسم كه موضوع نگران كننده‌اي براي بسياري از كشورهاست براي منافع ملي كشور حائز اهميت فوق‌العاده‌اي است.

به زعم برخي افراد، يكي از حوادث تلخ دي ماه سال گذشته عبور بخشي از جامعه از اصلاحات بود كه خوشحالي دلواپسان را در پي داشت. به نظر شما عبور از اصلاحات به كجا ختم مي‌شود؟

گفتمان اصلاح‌طلبي بايد خيلي قبل از اينها روزآمد مي‌شد. اعتراضات دي‌ماه تنها نشان داد كه به چه ميزان جريانات سياسي ما از قافله عقب هستند. معلوم شد برخي از آنچه زير پوست جامعه مي‌گذرد بي‌خبرند و ميزان عقب افتادگي و بي‌خبري را آشكار كرد. حوادث نشان داد اگر آنها پوست‌اندازي نكنند و نگاهشان به جامعه را تغيير ندهند از قافله تحولات اجتماعي باز خواهند ماند. حتي تحليل و مواجهه اصلاح‌طلبان بعد از رخداد دي ماه نيز آنقدر ناقص، كج و معوج بود كه آنها بارها مجبور شدند ادبيات خود را عوض كنند. سياست‌ورزان هر دو جناح رسمي كشور نگرش سلبي و در واقع عاجزانه‌اي از درك ژرفاي تحولات جامعه داشتند. آنها با مراجعه به آمار كه مي‌گفت جمعيت معترضان حدود 100 هزار نفر بوده، چشم از واقعيت بستند و خود را دلداري مي‌دادند. حال آنكه برخي نظرسنجي‌ها چيز ديگري نشان مي‌داد. بخش اعظمي از جامعه شهري نظاره‌گر تحولات، از وضعيت اقتصادي و شرايط سياسي بودند. اصلاح‌طلبان اما همچنان بر دو قطبي اصلاح‌طلب-اصولگرا تاكيد داشته‌اند و تنها به گفت‌وگوي ملي بين خود و اصولگرايان مي‌انديشند و گفت‌وگو با گروه‌هاي معترضي مانند كارگران و كشاورزان و ديگر بخش‌هاي نابرخوردار جامعه را فاقد اهميت مي‌دانند.

تصور مي‌كنيد در سال 97 اصلاحاتي در تفكر و نگرش جريان اصلاحات پديدار خواهد شد؟

در هر حال سال 97 نسخه ارتقا يافته‌اي از اصلاح‌طلبي را مي‌طلبد. همه نيروها و جريان‌هاي سياسي، از اصلاح‌طلب و اصولگرا چه بخواهند چه نخواهند دربرابر شرايط نو و پرسش‌هايي جديد قرار گرفته‌اند كه بايد پاسخ‌هاي مناسب و نو برايش پيدا كنند. هزينه زياد و مسيري طولاني طي شده تا به اينجا رسيده‌ايم. بايد دريابيم مسيري را كه تاكنون آمده‌ايم شاهراه بوده است يا جاده خاكي؟ اگر حقيقت نارضايتي‌ها در لايه‌هاي زيرين جامعه درك و فهم و پاسخ مناسب به آن داده نشود ممكن است وحدت ملي و همبستگي اجتماعي كه مهم‌ترين سرمايه كشور است به‌صورت جبران ناپذيري آسيب ببيند. كشف اين حقيقت براي بخش‌هايي كه سال‌ها در تلاش انحصار قدرت بوده‌اند و حالا اعتراف مي‌كنند از حوادث دي‌ماه غافلگير شده‌اند اهميت دوچندان دارد. گزارشات خبري نشان مي‌دهد همان شهرهايي كه دي‌ماه در آن اعتراضات رخ داده در سال‌هاي گذشته نيز شاهد اعتراض پراكنده مردم و اعتصابات صنفي بوده است. ولي از طرف مسئولان و مديران مسئول ناديده گرفته شده يا ناچيز شمرده شده است. بنابراين صورت مساله را پاك كرده و از خود سلب مسئوليت نموده‌اند. اصولگرايان حاكم كه حوالتي تاريخي براي خود قائلند و برخي از لايه‌هاي تندرو آنها سياست‌هايي كه به تبعيض سيستماتيك، گسترش فساد و فقر، اتلاف منابع ملي و زيست محيطي را نمي‌پذيرند و كاسه كوزه را سر خارجي‌ها و بخش‌هايي از شهروندان مي‌شكنند كه ظاهري ديگر دارند. آنها حتي اين روزها مسئوليت بركشيدن باند احمدي‌نژاد را گردن ديگران مي‌اندازند. نگاه اصولگرايي، آشكارا جامعه را به دو قطب خودي و غير خودي تقسيم مي‌كند و به محروميت غيرخودي‌ها مشروعيت اخلاقي مي‌بخشد. در اين اردوكشي خودي‌ها از محاسبه در امان مي‌مانند و منتقد و مخالف به‌عنوان شهروند درجه دو مشمول حذف و طرد و نابرابري مي‌شود كه در تقدير رقم خورده است. با اينكه همه متوجه آثار ويرانگر و ناكارآمدي سياست يكدست سازي شده‌اند حاضر نيستند بپذيرند نگاه سختگيرانه به پايان خط رسيده است. خستگي، نارضايتي، كلافگي و عصبيت از سر و روي جامعه مي‌بارد.

نبايد كاسه كوزه‌ها را بر سر جريان اصولگرا شكست. يعني معتقديد اصلاح‌طلبان عملكرد خوبي داشته‌اند؟

درون جبهه اصلاحات نيز بحث‌هاي زيادي در توضيح حوادث دي‌ماه درگرفت. اصلاح‌طلبان بوروكرات كه نمك‌گير قدرت شده‌اند همانند اصولگرايان از حوادث ديماه غافلگير شدند. اصلاح‌طلبان جامعه مدار و بيرون از دايره قدرت اما التهابات اجتماعي را پيش‌بيني مي‌كردند. خود من چند ماه قبل از حوادث ديماه 96 در مصاحبه مفصلي كه با خبرگزاري ايلنا داشتم هشدار دادم: اگر ارزش پول ملي در غياب اقتصاد مولد و بي‌ثباتي ناشي از تحريم‌هاي مجدد آمريكا در معرض سقوط آزاد قرار گيرد اين خطر وجود دارد كه يك جهش بزرگ در برابر ارزش ريال و دلار صورت گيرد، زماني كه بيكاري و فقر فراگير شود و قدرت خريد مردم به‌شدت كاهش پيدا كند، با اعتراضات اجتماعي مواجه خواهيم شد كه ديگر به وعده‌هاي سرخرمن هيچ كس اعتماد نخواهد داشت. واي به روزي كه اكثريت جامعه خود را قرباني تصور كند، آنگاه جامعه به دو پاره تقسيم مي‌شود. كسي در امان نخواهد ماند. كسي ديگر نه به محافظه‌كار، نه به اصلاح‌طلب و نه به ميانه‌رو كاري نخواهد داشت.

فارغ از رفتارها و غفلت‌هاي جريان‌هاي سياسي؛ به راستي ريشه اعتراضات دي ماه چه بود؟

اين سوال مطرح است كه كدام گسل‌هاي اجتماعي فعال شده سمت و سوي جامعه خواهد بود و آيا در فضاي راديكال و قطبي شده ديگر تاكتيك‌هايي مانند ترساندن مردم از رقيب كارآيي خواهند داشت؟ به‌نظرم دو وجه نارضايتي مردم برجسته‌تر از ديگر وجوه آن است. يك وجه آن بازتاب رنج‌هاي واقعي و مطالبات تهيدستاني است كه در ميان نخبگان چه اصولگرا و چه اصلاح‌طلب، نماينده و سخنگويي براي طرح مشكلات خود نمي‌يابند. بي‌اعتمادي به بالا و اينكه بالايي‌ها نه مي‌خواهند و نه مي‌توانند گره از كار فروبسته ما بگشايند شكاف ميان ناكارآمدي نخبگان و آنچه انتظارات توده‌هاي محروم است را به حداكثر مي‌رساند. روي ديگر سكه اعتراضات را بايد در واكنش بخش‌هاي مدرن و متجددتر طبقات مياني و متوسط جامعه ديد كه نسبت به محدوديت سبك زندگي و سنت‌هاي دست وپاگير به تنگ آمده‌اند. اين دسته از مردم كه در برابر تبليغات يكجانبه و مستمر ضد مدرنيته دستگاه‌هاي آموزشي، مذهبي و رسانه‌اي تصور مي‌كنند از كاروان تجدد و تمدن بشري جدا نگاه داشته شده‌اند در پي بهانه مي‌گردند تا عصبانيت خود را به رخ مقامات بكشند. حقيقت اين است كه بسياري از مردم برخلاف مسئولان، مدرنيته و زيست متجددانه را توطئه امپرياليستي يا صهيونيستي عليه خود خود نمي‌پندارند. بخش‌هاي بزرگي از جامعه شهري و اقشار تحصيل كرده ما البته مدرنيته را يك روند اجتناب‌ناپذير تكاملي جهاني و روندي خارج از اراده بشر مي‌دانند. گرچه معتقدند عوارضي هم دارد كه قابل انكار نيست ولي بر اين باورند كه تا حد ممكن مي‌شود آن را دروني و بومي كرد.

تصور شما از تحولات بين‌المللي به‌ويژه رفتارهاي ترامپ و تداوم برجام چيست و تا چه‌اندازه در سياست‌هاي كشور تاثيرگذار است؟

سال گذشته ترامپ سياست تهاجمي و ضد ايراني خود را تشديد كرد. بازگشت فشارهاي سنگين ضدايراني از جانب كاخ سفيد، اوضاع اقتصادي را وخيم و برجام را ناكارآمد ساخت كه به تشديد نارضايتي و اعتراضات انجاميد. با اين حال تعامل با غرب و بازدارندگي ديپلماتيك يك ضرورت اجتناب ناپذير در تامين امنيت ملي كشور است. به نظر من ترامپ اختلالات رواني و شخصيتي دارد ولي او همه آمريكا و همه غرب نيست. آمريكاستيزي عكس‌العملي، به اندازه آمريكاپرستي، رفتاري غيرمسئولانه است. نبايد تكثر و چندپارگي جامعه آمريكا را ناديده گرفت. بخش‌هاي از مسيحيان نخستين كساني بودند كه خواستار لغو برده‌داري در آمريكا شدند. كليساهاي سياه‌پوستان پروتستان هميشه نقش مترقي داشته‌اند. اكثر شاخه‌هاي پروتستان در آمريكا با سياست‌هاي جنگ‌طلبانه جرج بوش مخالفت كرده و رهبرانشان در راه‌اندازي تظاهرات‌هاي ضد جنگ فعال بودند. البته اگر سياستمداران آمريكا به فكر دموكراسي و آزادي در جهان بودند هرگز دولت‌هاي ملي را در شيلي و ايران با كودتا سرنگون نمي‌كردند و ديكتاتورهاي وابسته به خود را در راس اين كشورها نمي‌گماردند. انديشمندان، روشنفكران و رسانه‌هاي آمريكايي بارها براي حفظ برجام سخن گفته، مطلب نوشته و اعلام خطر كرده‌اند. اما براي ما توافق بين‌المللي برجام يا برنامه جامع اقدام مشترك، مهم‌ترين دستاورد ديپلماتيك پس از انقلاب است. برجام پرونده ايران را از شوراي امنيت و دست‌اندازي‌هاي مستقيم آمريكا خارج كرد. اين تعامل تنش‌زدا كه در دولت روحاني به نتيجه رسيد با استقبال عمومي مردم ايران مواجه شد و انعكاس آن را در بهار 96 با رأي 24 ميليوني مردم به روحاني مشاهده كرديم. گرچه بخش‌هاي از حاشيه‌هاي هسته سخت قدرت از تداوم تحريم‌ها سود مي‌بردند و از افتادن كشور به ورطه دشواري ابايي ندارند از هر تعاملي و اصلاحي ممانعت مي‌كنند ولي دولت مي‌بايست گام‌هاي جدي‌تري براي تحكيم برجام بردارد و در اعتمادسازي و تعامل با غرب ابتكار عمل را بيشتري از خود نشان دهد.سياست نظامي آمريكا در غياب داعش و بلاموضوع شدن تهديدات تروريستي دچار سردرگمي است زيرا همواره نيازمند بزرگنمايي خطر خارجي و برساختن يك دشمن معين است. ترامپ سعي دارد از طريق ايران‌هراسي، جايگزيني براي كابوس خفته كمونيسم در ناخودآگاه آمريكاييان بسازد. او از اين طريق مي‌خواهد با فروش محصولات نظامي و تسليحاتي كشورش رونق و اقتدار نظامي آمريكا را توجيه و امكان‌پذير كند.از اين رو با نفرت‌ پراكني و دشمن هراسي تبديل به استراتژي تهاجمي كابينه ترامپ شده است. ترس از حملات انتحاري در خاك اروپا و آمريكا به ترجيح امنيت در ذهنيت شهروندان آمريكايي انجاميده و به كاخ سفيد اين فرصت را داده تا با ورود 2 حامي اقدام نظامي عليه ايران، پومپئو در وزارت خارجه و بولتون به عنوان مشاور امنيت ملي به كابينه اجماع جهاني حامي برجام را هدف انتقاد و انتقام خود قرار دهد. از نظر دولت روحاني بازگشت رونق و رشد اقتصادي كشور به تعامل و همكاري با جامعه جهاني و به خصوص اروپا گره خورده است. گرچه اعتماد سازي اروپا و ساير كشورها نيز نمي‌تواند خلأ ناشي از تعامل اصولي با آمريكا را پر كند. منطق روحاني درست است كه مي‌گويد «اروپا اگر مي‌خواهد ترامپ را راضي كند از جيب خودش خرج كند نه ايران» اما در عين حال روحاني ناچار است به فكر منافع ملي ايران باشد. ترامپ گفته خروج نيروهاي نظامي‌اش از سوريه به مذاكرات درباره مكمل برجام در زمينه محدود كردن نفودذ ايران در سوريه بستگي دارد. مي‌دانم كه در پس تمام اين لفاظي‌هاي ترامپ در باره خروج، اصلاح يا تكميل برجام، اين واقعيت نهفته كه ايران به يك قدرت مهم در منطقه تبديل شده و آمريكا و متحدانش به‌خصوص كشورهاي عربي و به‌ويژه عربستان نيازمند رسيدن به يك توافق پايدار با آن هستند. ولي روحاني بهتر از همه مي‌داند كه اغلب كشورهاي دوست ما حتي همين همسايگان نزديك كه وامدار كمك‌هاي ايران‌اند براي تداوم روابط تجاري و تكنولوژيك با ما نيازمند تعامل ما با ابرقدرت آمريكايند.

بنابراين پيش بيني شما چنين است كه در سال 97 تحريم‌ها عليه كشورمان افزايش پيدا مي‌كند؟

تا حدودي قابل پيش‌بيني است كه امسال فشار تحريم‌ها سنگين‌تر شود. نبايد تصور كنيم طبقه متوسط شهرنشين كه حامي اصلي دولت و اصلاح‌طلبان است چاره‌اي جز حمايت هميشگي و شبانه‌روزي از دولت براي حفظ وضع موجود ندارد. اين احتمال را نبايد ناديده گرفت كه ممكن است بخشي از رأي دهندگان دچار ترديد شوند. وقتي اكثريت جامعه به اين باور رسيده كه مديريت اجرايي كشور ناكارآمد است چه اصلاح‌طلبان خود را به نديدن بزنند و چه مديران اعتدالي دولت به‌قول روحاني روزه سكوت بگيرند صورت مساله پاك نخواهد شد. تلقي جامعه از اصلاح‌طلبان اگر اين شود كه خود را به نديدن زده‌اند و يا اينكه تصور عمومي از ما اين باشد كه رفيق گرمابه و گلستان اصولگراها هستيم و دستمان با آنها در يك كاسه است چرا بايد به ما اعتماد كنند؟ مگر در همين اعتراضات اخير كه برخي اصلاح‌طلبان از آن به‌عنوان اغتشاش كور ياد كردند مردم نگفتند «اصلاح‌طلب اصولگرا ديگه تمومه ماجرا»؟ يادمان نرود پيروزي جريان ما در دوم خرداد 76 بازتاب فهم جامعه آن زمان از جريان ما بود كه ما را به‌عنوان تحول طلب در برابر جريان راست حافظ وضع موجود مي‌شناخت. دوگانه اصلاح‌طلب-اصولگرا در دفاع از بخش‌هاي انتخابي و جمهوريت نظام به ما قدرت بسيج اجتماعي و كسب پيروزي‌هاي غافلگير كننده داد ولي دوستان ما جنبش اجتماعي اصلاحي را به اصلاحگري بوروكراتيك تقليل دادند. خطاي محاسبه اصلاح‌طلبان در اين سال‌ها غفلت از طبقات تهيدست و اقشار حاشيه نشين به‌عنوان موتور اصلي هر جنبش اصلاحي و ايجاد توازن لازم ميان اهداف سياسي با مطالبه عدالت خواهانه توده‌ها بوده است. چيزي كه در حمايت از دولت روحاني و سياست اقتصادي او عيان‌تر گرديد. چه كسي تصور مي‌كرد در انقلاب روزي برسد كه كارگر به طعنه و كنايه درود بر ستمگر بگويد و كشاورز شعار رو به ميهن، پشت به دشمن بدهد. نتايج انتخاب سال 84 را ميشود از اين زاويه نيز تحليل كرد. طبيعي است تندروها سال ۹۷ را با ضرب آهنگي تندتر از گذشته با ميدان دادن به دولت پنهان آغاز كرده‌اند تا مسير حركت اصلاحي دولت را ناهموار و سرمايه اجتماعي اصلاح‌طلبان را دچار فرسايش كنند. آنها هيچ برهه از آغاز به‌كار اين دولت تا حال تا اين حد آشكارا چوب لاي چرخ دولت نگذاشته بودند. برخي زياده خواهي را امر ذاتي غرب مي‌دانند و معتقدند ايران چاره‌اي جز مقابله نظامي با اين زياده خواهي و مطامع غربي ندارد.

منبع:آرمان