شهردارآنلاين :: پايگاه جامع خبري مديريت شهري : چرا اينقدر اشتباه مي كنيم؟
جمعه، 8 دی 1396 - 11:46 کد خبر:46033

ملك‌الشعراي بهار يك قرن پيش اين نكته را گوشزد كرده بود كه از ماست كه بر ماست، ولي جستجو كردن ريشه مشكلات در داخل، هم اكنون به يك ادراك عمومي رسيده است.

محمود سريع‌القلم در يادداشتي در سايت شخصي‌اش نوشت: «اشتباه كردن مهم نيست. تعداد اشتباهات مهم است و بلكه تكرار اشتباهات مخرب است. به عنوان يك جامعه توانمند، به نظر مي‌رسد تعدادي از اشتباهات را طي قرن گذشته مرتب تكرار كرده‌ايم:

1.  نياموخته‌ايم كه پيشرفت ژاپن، اروپا و آسيا تابع مديريت بنگاه ها و سيستم‌هاست و نه رياست افراد.
2.  نياموخته‌ايم كه فهم حقيقت از طريق ديالوگ و وجود جامعه مدني شكل مي‌گيرد و در ذهن جزيره‌اي يك يا چند فرد نيست و بنابراين ضروري است كه يكديگر را تحمل كنيم، براي يكديگر جا بازكنيم، تفاوت هاي يكديگر را به رسميت بشناسيم و از خودخواهي‌هاي فكري بپرهيزيم.
3.  نياموخته‌ايم كه با  Factقضاوت كنيم و نه با تخيل و شنيده ‌ها و شايعات
4.  نياموخته‌ايم كه حكمراني، امري تخصصي است و لازمه آن دانش است.
5.  نياموخته‌ايم كه قدرت، مسئوليت مي‌‌آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمين رضايت‌مندي عامه شهروندان است.
6.   نياموخته‌ايم وقتي از درب منزل خود پا بيرون مي‌گذاريم، در عرصه Public (عرصه عمومي) وارد شده‌ايم و در عرصه  Publicنمي‌توانيم هر كاري انجام دهيم (مثل دوبله پارك كردن) و هر سخني بگوييم و هر قضاوتي بنماييم.
7.  نياموخته‌ايم كه توسعه، قبل از آن كه به سرمايه، فن‌آوري و توليد نيازمند باشد، به همكاري، هماهنگي، اعتماد و حمايت از يكديگر محتاج است.
8.  نياموخته‌ايم براي آن كه ديگر ملت‌ها به هويت، استقلال و حاكميت ما احترام بگذارند بايد داخل خود را سامان دهيم، به يكديگر در داخل خود احترام بگذاريم، پوپوليسم را تعطيل كنيم، پايگاه حاكميت را نزد كارآفرينان و دانشمندان و خبرنگاران بنا كنيم و توليد و نوآوري را بنيان استقلال و حاكميت ملي قرار دهيم.
9.  نياموخته‌ايم كه در كنار دستور كار شخصي، به مسئوليت اجتماعي و به مفهومِ مقدس Public اهميت دهيم.
10.  نياموخته‌ايم كه نقد از فكر و رفتار را، از نقد به شخص تفكيك كنيم، حرف منطقي را بپذيريم، يكديگر را تخريب و تحريف و زخمي نكنيم و تلقي اين كه هر كدام، مركز ثقل جهان هستيم را كنار بگذاريم  (Self-obsession)از هم حمايت كنيم و به قول‌هايي كه مي ‌دهيم حتي‌المقدور عمل كنيم.
طبيعي است تبديل اين نياموختني‌ها به آموختن‌ها با گفتار درمانيِ صرف، امكانپذير نيست اما فهم مشكل خود بخشي از حل مسئله است. مثل علم پزشكي است. شناخت بيماري خود مقدمه درمان است. يكي از دستاوردهاي مهم انقلاب اين بوده كه بخش هاي وسيعي از جامعه متوجه شدند كه ريشه مشكلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را بايد از داخل شروع كرد. هر چند ملك‌الشعراي بهار يك قرن پيش اين نكته را گوشزد كرده بود كه از ماست كه بر ماست، ولي جستجو كردن ريشه مشكلات در داخل، هم اكنون به يك ادراك عمومي رسيده است.
اگر ريشه‌ها در داخل است، كدام عوامل در اولويت هستند؟ چرا نسل بعد از نسل، اين اشتباهات را تكرار مي‌كنند؟ آيا دانش، علم و داده‌هاي ما كمبود دارند؟ آيا در برنامه‌ريزي، سياستگذاري و تعيين اولويت‌ها مسئله داريم؟ آيا براي فهم دقيق مشكلات، مؤسسات پژوهشي نداريم؟ منابع طبيعي نداريم يا منابع انساني؟ آيا مشكل در فكر است؟ دانش است؟ ساختار سياسي است؟ خلقيات است؟ فرهنگ است؟ ساختار توليد است؟ سبك زندگي است؟ و ده‌ها دليل محتمل ديگر. علت ‌العلل كانوني چيست؟

به عنوان يك نظر در ميان نظرات مختلف، اين نوشتار نظريه‌‌اي براي تكرار اشتباهات مطرح مي‌كند:

سه خوشه علّي (Causal clusters) به صورت يك مثلث كه زواياي آن برهم تأثيرگذارند را مطرح مي‌كنيم: فرهنگي، سياسي و اقتصادي.

الف: عنصر فرهنگي كه باعث مي‌شود ما بسيار اشتباه كنيم: هر چند ما به عنوان يك جامعه داراي آداب جمعي هستيم، خصوصيات جمعي داريم، سنت‌هايي را پاس مي‌داريم، زبان مشترك داريم اما رسالت و هويت جمعي كه بدان تعلق خاطري، فراتر از فرديت خود داشته باشيم را نداريم و يا بسيار ضعيف است. از طرفي ديگر، انديشه‌ها و رفتارهايي (Code of conduct) كه اكثريت مطلق جامعه را به هم وصل كند بسيار ضعيف است (قرارداد اجتماعي).

به عبارت ديگر، دستور كار فردي باعث شده كه جمع را فراموش كنيم، كوتاه‌‌مدت بيانديشيم، به دنبال منافع خود و گروه خود باشيم و به عموم و مصلحت عامه فكر نكنيم. تقريباً هر فردي هر نوعي كه دوست دارد عمل مي¬كند. بيشتر به شخصي احترام مي‌گذاريم كه در دايره ماست. كمتر فردي را به خاطر اين كه شهروند اين جامعه است محترم مي‌شماريم. شايد به همين دليل اگر با اتوموبيلي تصادف كنيم كه راننده‌اش را مي‌شناسيم خوب برخورد مي‌كنيم ولي به راننده ‌اي كه نمي‌شناسيم ناسزا مي‌گوييم و با او نزاع مي‌كنيم چون با او حس جمعي و هويت جمعي نداريم بلكه او را بيگانه مي‌شماريم. براي كساني جا باز مي¬ كنيم كه به درد ما مي¬ خورند؛ بقيه را ربات¬ هايي مي -بينيم كه در حال حركت هستند و سنخيتي با آنها نداريم. چون اجتماعي فكر نمي‌كنيم، به تفاوت ديدگاه ها و انديشه¬ ها و استنباط ها خيلي اعتقاد نداريم و عموماَ شخصي را كه مانند ما مسائل را تفسير نمي‌كند با ناشايسته‌ترين الفاظ مورد خطاب قرار مي‌دهيم.

 

متفاوت بودن را حق انساني شهروندان نمي ¬دانيم. در ناخودآگاه تاريخي ما، تمايلي قوي به يكسان¬ سازي افكار وجود دارد. به همين دليل كه جمعي فكر نمي‌كنيم و تفاوت را منشأ تحول نمي¬ دانيم، تمايلي شديد به حذف داريم. چون مدارها را مي ¬بنديم، گردش اطلاعات و ديدگاه هاي مختلف را مسدود مي¬كنيم. در نهايت فرد اولويت پيدا مي¬ كند بر جمع و سيستم¬ هاي اجتماعي. چون فردي تصميم مي‌گيريم بسيار اشتباه مي¬ كنيم در حالي كه در اشتباهات جمعي، راه اصلاح سريع¬ تر فراهم مي ¬شود. اشتباه جمع، مسئوليت جمع است. رعايت مصلحت عامه، نياز به گفت و گو را ايجاد مي¬كند. در غير اينصورت، در فضاهاي محدود و محصور فردي، استنباط ها بدون بحث ¬هاي جدي، مرتب به اشتباه مي¬ افتند. تصميم¬ گيري¬ هاي منطقي در گروه هاي تخصصي و تشكل ¬ها بهتر از تصميم¬ گيري¬ هاي فردي است.
 
ب: عنصر سياسي كه باعث مي¬ شود بسيار اشتباه كنيم: ما يك تجربه مهم سياسي را پشت سر نگذاشته¬ ايم و اين زمينه ¬ساز نوسانات فراوان و فراز و نشيب ¬هاي متعدد تاريخي شده است: ما حكومتي كه تنوع ديدگاه ها و طبقات را چه با پايه¬ هاي حقوقي و چه از طريق گردش قدرت، نمايندگي كند ايجاد نكرده¬ ايم. هر حكومتي به بخش ¬هايي از جامعه توجه كرده و بخش ¬هايي را به حاشيه رانده است. اين وضعيت، نوعي تناقض، فرديت افراطي، گوشه¬ گيري، بي -تفاوتي، بيهودگي و مهاجرت ايجاد مي¬ كند. حتي از اين بدتر، صنعت تملق و چاپلوسي و انطباق با شرايط و جريان¬ هاي مسلط را فراهم مي¬ آورد. افراد توانا در بهترين شرايط، طارق عزيز يا منوچهر اقبال مي ¬شوند. اين وضعيت كشور به خصوص در سال‌هاي ۱۳۵۵-۱۳۴۸ بود. وقتي  Public، مصلحت عامه، عامه مردم، كشور و آينده كشور مبنا نباشند، حكومت ها به صورت خودكار به سوي مدارهايِ بسته تصميم¬ گيري مي ¬روند و مرتب اشتباه مي¬ كنند چون گردش آزاد اطلاعات و انديشه¬ ها از ميان مي ¬رود. اگر روبروي يك حاكميت، مصلحت عامه باشد، به طور اتوماتيك نوعي ديگر تصميم¬ سازي مي¬ كند و بدين صورت قرارداد اجتماعي شكل مي¬ گيرد.
 
پ: عنصر اقتصادي كه باعث مي¬ شود بسيار اشتباه كنيم: چون اقتصاد كشور طي شش دهه پيش بر پايه صادرات نفت بوده، مجبور نبوده ¬ايم كه در اقتصاد بين‌الملل در پي مزيت نسبي خود باشيم، در چند صنعت مانند كره جنوبي سرمايه¬ گذاري و توليد ثروت كنيم و از طريق سهم بازار در اقتصاد بين¬ الملل به صورت ساختاري و اجباري، بياموزيم، نوآوري كنيم و از همه مهم ¬تر رقابت كنيم. كره جنوبي آن قدر زحمت كشيد و نوآوري كرد و خود را اصلاح كرد تا در كنار ژاپن و آلمان، سهمِ بازارِ قابل احترامي در فروش اتوموبيل در سطح جهان كسب كرد.

اقتصاد ما عمدتاً فروش نفت و واردات كالا و خدمات بوده است. اين نظام اقتصادي نيست بلكه نوعي حسابداري است. چون به اقتصاد بين ¬الملل قفل نشده¬ ايم، مجبور به يادگيري و اصلاح و رقابت نبوده¬ ايم. از اين¬رو، ساختار اقتصادي ما هم كمكي به تكامل روشي و فكري و مديريتي نكرده است و تابع قيمت نفت و وضعيت تقاضاي نفت در اقتصاد بين ¬الملل بوده¬ است. اگر در صنعت، بانكداري، كشاورزي، خدمات، هتل¬داري، تحقيقات، مديريت شهري، حمل و نقل و توليد با بنگاه هاي خارجي كار كنيم، هزاران پروژه مشترك داشته باشيم. سريع مي¬ آموزيم، بيشتر فكر مي¬ كنيم، از خود خلاقيت نشان مي¬ دهيم و كمتر اشتباه مي¬ كنيم.
كانون «اشتباه نكردن» به ساختاري برمي¬گردد كه در آن گردش اطلاعات، گردش فكر و گردش مجريان وجود داشته باشد. هدف از اين گردش¬ ها، يادگيري است. سيستم¬ ها وقتي يادگيري را متوقف مي¬ كنند، خود نيز متوقف مي¬ شوند و اشتباهات بر روي هم جمع مي¬ شوند. ايجاد اين سيستم يك تصميم است. اين تصميم را ژاپن در سال ۱۸۶۹ گرفت؛ كره جنوبي در ۱۹۶۵؛ چين ۱۹۸۰؛ هند ۱۹۹۰ و تركيه ۲۰۰۲٫ جلوگيري از اشتباه تابع اصلاح ساختارهاي تصميم ¬سازي و تصميم ¬گيري است.